نماز مشغول شدى .
* ( وَاعْبُدْ رَبَّكَ ) * ، و خداى را پرست تا آنگه كه يقين به تو آيد ، يعنى مرگ ، و تقدير او آن كه يقين به او تعلَّق دارد .
امّ العلا روايت كند - زنى از جمله انصاريان - كه : عثمان بن مظعون را وفات آمد . ما او را تجهيز كرديم ( 1 ) ، و رسول - عليه السّلام - در آمد ، من گفتم : رحمت بر تو باد اى عثمان مظعون ، گوايى ( 2 ) دهم كه خداى تو را اكرام كرد . گفت : تو چه دانى كه خداى با او چه خواهد كردن ؟ ما گفتيم : چگونه بايد گفتن يا رسول اللَّه ؟ گفت :
امّا هذا فقد جاءه اليقين ،
اما اين را يقين به او آمد ، يعنى مرگ .
و اللَّه انّى لأرجو له الخير
، به خداى كه من براى او خير اميد مىدارم . آنگه گفت :
من مات على خير عمله فارجو [ ا ] له خيرا ، و من مات على سيّئ ( 3 ) عمله فخافوا عليه و لا تيئسوا ،
هر كه بر عمل خيرى ميرد ، براى او اميد خير دارى ، و هر كه بر عمل بد ميرد ، بترسى بر او و نوميد مشوى .
و امير المؤمنين - عليه السّلام - گفت :
ما رأيت يقينا اشبه بالشّكّ من الموت
، من هيچ يقين نديدم كه به شك بهتر ماند از مرگ ، يعنى يقين است به حقيقت ، و مردمان با او چنانند كه كسى كه شاكّ باشد ، يعنى نه عمل آنان مىكنند كه مرگ به يقين دانند .
و در خبر است كه چون اين آيت آمد ، رسول - عليه السّلام - گفت : مرا نفرمودند كه مال جمع كنم و از جملهء تاجران باشم و لكن مرا وحى چنين آمد كه : تسبيح كن به حمد خداى و از جملهء ساجدان باش و مرا پرست تا مرگ به تو آمدن .
و بعضى اهل معانى گفتند : يعنى تا آنگه كه علم ضرورى حاصل آيد تو را به نزول مرگ به تو ، چه عمل تا آنگه نافع باشد و پس از آن عمل را اثرى نبود ، و در معنى فرقى نيست - و اللَّه يوفّقنا لما يحبّ و يرضى عنه ( 4 ) .
هامش
( 1 ) . قم : تحيه كرديم .
( 2 ) . آو ، آب ، آج ، لب ، مش : گواهى .
( 3 ) . آو ، آب ، آز ، آج ، لب ، مش : شرّ .
( 4 ) . قم : نحبّ و ترضى .