در خبر است كه يك روز عبد اللَّه مسعود به در حجرهء رسول آمد و در بزد . رسول گفت :
من على الباب ؟
كيست بر در ؟ گفت : انا يا رسول اللَّه ، منم اى رسول خدا ، رسول - عليه السّلام - به خشم آمد و مىگفت :
انا و انا و هل ( 1 ) لمخلوق يقول انا ؟ .
چون در بگشادند و عبد اللَّه مسعود در آمد و اثر خشم به روى رسول ديد ، گفت : يا رسول اللَّه :
[ 82 - ر ] چه گناه ( 2 ) كردهام ؟ گفت : يابن مسعود ! ندانى كه هيچ مخلوق را نرسد كه گويد : انا ؟ گفت : يا رسول اللَّه توبه كردم كه نيز نگويم .
حق تعالى چون او اين ادب نگاه داشت ، گفت : اين همه جهان را حرام است جز تو را ، بر اطلاق بگو كه :
انّي انا النّذير المبين ، كما انزلنا على المقتسمين .
فرّاء گفت : وجه تشبيه آن است كه : انّى انذركم عذابا كعذاب المقتسمين ، گفت : من شما را از عذابى مىترسانم كه فرود آيد بر شما چنان كه به مقتسمان فرود آمد ( 3 ) .
آنگه خلاف كردند ( 4 ) كه مقتسمان كه بودند . عبد اللَّه عبّاس گفت : مقتسمان جهودان و ترساياناند كه قرآن مجزّا و مبعّض كردند و مقسّم ، به بعضى ايمان آوردند و به بعضى كافر شدند ، و گفتند : نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ ( 5 ) .
عكرمه گفت : مقتسمان كافران قريش بودند كه بر طريق استهزاء قرآن بر خود ببخشيدند سورت سورت ، يكى مىگفت : اين سورت مراست ، و ديگرى مىگفت : آن سورت مراست .
مجاهد گفت : جهودان و ترساياناند كه كتاب خود مقسّم و مبدّد بكردند .
مقاتل گفت : شانزده مرد بودند كه وليد مغيره ايّام موسم ايشان را بفرستاد تا راههاى مكّه ببخشيدند ( 6 ) تا چون حاجّ روى به مكّه نهادند ، مىگفتند : نگر دعوت اين مرد كه برخاسته است قبول نكنى كه او جادوست ( 7 ) ، و يكى مىگفت : شاعر است ، و يكى مىگفت : كاهن است ، و يكى مىگفت : عرّاف ( 8 ) است .
و وليد مغيره بر در مسجد الحرام نشسته بود ، چون او را پرسيدندى از رسول ،
هامش
( 1 ) . مل : و على .
( 2 ) . آب : چگناه .
( 3 ) . آج ، لب : آيد .
( 4 ) . قم ، لب ، مل در آن .
( 5 ) . سورهء نساء ( 14 ) آيهء 150 .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : بخشيدند .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : ساحر است .
( 8 ) . آز : اعراف .