در شوى در آن جا بسلامت ، ايمن ( 1 ) .
بكنيم ما آنچه در دلهاى ايشان باشد از كينه ، برادران باشند بر سريرها ( 2 ) برابر يكديگر .
نرسد به ايشان در آن جا رنجى و نباشند ايشان از آن جا برون كرده ( 3 )
خبر ده بندگان مرا كه من آمرزندهء بخشايندهام .
و عذاب من ( 4 ) عذابى است دردناك .
و خبر ده ايشان را از مهمانان ( 5 ) ابراهيم .
چون در شدند ( 6 ) در او ، گفتند ( 7 ) : سلام بر تو . گفت : ما از شما ترسانيم .
گفتند : مترس كه ما تو را مژده مىدهيم به پسرى دانا .
گفت : مژده دادى مرا با آن كه به من رسيد پيرى ؟ به چه بشارت مىدهى مرا ؟
گفتند : مژده داديم تو را به درستى ( 8 ) ، مباش از نوميدان .
گفت : و كه ( 9 ) نوميد شود از رحمت خدايش مگر گمراهان ؟
گفت : چيست كار شما اى فرستادگان ؟
گفتند : ما را فرستادهاند به گروه ( 10 )
هامش
( 1 ) . قم : آمنان .
( 2 ) . قم ، آل ، آج ، لب ، مش : بر تختها ، آو : در تختها .
( 3 ) . قم : بيرون كردگان .
( 4 ) . قم آن .
( 5 ) . آو ، مش ، مهمانى ، آل : مهمان .
( 6 ) . قم : در آمدند .
( 7 ) . قم : پس گويند .
( 8 ) . آج ، لب ، آل : به راستى .
( 9 ) . مش : و كيست كه .
( 10 ) . قم ، آو ، مش ، آج ، لب : به گروهى .