كه بيش از آن نتوانست ( 1 ) رفتن ، تير بينداخت ، باز پس آمد خونالود او گفت : كفيت امر السّماء ، كار آسمان كفايت شد مرا . فرّاء گفت : تير در مرغى آمد كه در هوا بود ، و گفتند : در ماهيى آمد كه در دريايى از درياهاى هوا بود .
آنگه نمرود بفرمود تا عصا باشگونه ( 2 ) كردند و آن سركه بر او گوشت بود به زير كردند . كركسان سر به زير نهادند ( 3 ) ، حق تعالى اين مكر را وصف كرد به آن كه به حدّى است كه كوه از او زايل شود ، على سبيل التّوسّع و المبالغة .
* ( فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّه مُخْلِفَ وَعْدِه رُسُلَه ) * ، گفتند : در كلام تقديم و تأخيرى هست ، و التّقدير : فلا تحسبنّ اللَّه مخلف رسله وعده ، و مثله قول الشّاعر :
ترى الثّور ( 4 ) فيها مدخل الظَّل رأسه
و سائره باد الى الشّمس اجمع
و التّقدير : مدخل رأسه الظَّل ، و اگر اين تقدير نكنند در آيت روا باشد ( 5 ) ، چه وعد متعدّى است به دو مفعول ، اضافت فاعل روا باشد با هر يكى از او . و اگر چه معنى آنگه روشنتر بود كه اضافت با مفعول اوّل ( 6 ) كنند ، چنان كه با فعل صريح ( 7 ) هر كدام تقديم كنى رواست ، يقال : اختلفت فلانا الوعد و اخلفت ( 8 ) الوعد فلانا . و در شاذّ خواندند : مخلف وعده رسله ، على تقدير : مخلف رسله وعده ، و استشهاد كردند بر اين قراءت به قول شاعر :
فزججتها بمزجّة
زجّ القلوص ابي مزادة
اى زجّ ابى مزادة القلوص ، و اين قراءت معتمد نيست براى آن كه فصل نشايد كردن بين المضاف و المضاف اليه الَّا بالظَّرف ، كقول الشّاعر :
كانّ اصوات من ايغالهنّ بنا
اواخر الميس اصوات الفراريج ( 9 )
حق تعالى در اين آيت خطاب كرد با رسول ، گفت : مپندار كه خداى تعالى وعدهاى كه داد ( 10 ) پيغامبران خود را ، خلاف كند چه خلف وعد بر او روا نباشد و وعدهء
هامش
( 1 ) . آب ، آز : نتوانستن .
( 2 ) . آج ، آل ، مل : واژگونه .
( 3 ) . آج ، لب : رو به زير نهادند ، آل : رو به زير كردند .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و قم و لب : الظَّلّ .
( 5 ) . آو ، بم ، آج ، آل ، مش : نباشد ، آب ، آز ، نبود .
( 6 ) . آو ، بم ، آب ، آز : او .
( 7 ) . آج ، لب ، آل با ، آو ، بم ، آب ، آز تا .
( 8 ) . آج ، آل : اختلفت ، آز : اخلف .
( 9 ) . قم : الفراريخ .
( 10 ) . آب ، آز : وعده داد كه .