آن پس گفت كه خداى تعالى او را اسحاق بداد از ساره - و قصّهء آن در سورت هود برفت . * ( إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ ) * ، كه خداى من شنوندهء دعاست ، يعنى اجابت كنندهء دعاست ، و منه قولهم : سمع اللَّه لمن حمده ، اى اجاب اللَّه لمن دعاه .
* ( رَبِّ اجْعَلْنِي ) * ، بار خدايا ! مرا چنان كن كه نماز به پاى دارم ، يعنى آن الطاف كه به آن نماز به پاى دارم با من پياپى دار ( 1 ) . * ( وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ) * ، و از فرزندان من ، و « من » تبعيض راست . * ( رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ ) * ، بار خدايا بپذير دعاى من ، يعنى نماز و عبادت من ، و از اين جاست
قول رسول - عليه السّلام - : الدّعاء هو العبادة ،
و
في رواية اخرى ( 2 ) : الدّعاء مخّ ( 3 ) العبادة ،
و بعضى دگر گفتند : چنان كه دعا را نماز خواند ( 4 ) ، فى قوله : وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ ( 5 ) . . . ، نماز را دعا خواند اين جا .
* ( رَبَّنَا اغْفِرْ لِي ) * ، بار خداى ما ( 6 ) ! بيامرز مرا و مادر و پدر مرا ، و اين دليل مىكند بر آن كه مادر و پدر ابراهيم مؤمن بودند ، چه نشايد كه او كافران مصرّ را بر كفر دعا كند به غفران . * ( وَلِلْمُؤْمِنِينَ ) * ، و مؤمنان را نيز بيامرز آن روز كه حساب بايستد ، و مراد به « قيام » ظهور است ، كقيام السّاعة و قيام السّوق و قيام الحرب على ساقها ، روزى كه حساب ظاهر شود و سخت گردد .
آنگه حق تعالى بر سبيل تهديد و وعيد گفت : * ( وَلا تَحْسَبَنَّ اللَّه غافِلًا ) * ، گمان مبر كه خداى غافل است از آنچه ظالمان مىكنند . و سهو و غفلت يكى باشد و مرجع هر دو با انتفاى ( 7 ) علم باشد ، و معنى آيت آن است كه : به حقّ ايشان برسم و جزاى ايشان بسزا بدهم ، و لكن تأخير مىكنيم . * ( إِنَّما يُؤَخِّرُهُمْ ) * ، جملهء قرّاء « يؤخرهم » به « يا » خواندند ، خبرا عن اللَّه تعالى ، و ابو عمرو خواند : نؤخرهم ، به « نون » ، خبرا منه تعالى [ 69 - پ ] عن نفسه على سبيل التّعظيم ، و تأخير مىكنم ايشان را براى روزى كه چشمها در او شاخص و متحيّر شود . و شخوص البصر ، آن باشد كه چشم گشاده بماند كه بر هم نيايد ، و چشم متحيّر چنين باشد ، و اين كنايت است از هول و فزع و شدّت روز .
هامش
( 1 ) . آو ، آب ، آز ، با آن نماز پياپى دارم .
( 2 ) . آب : آخر .
( 3 ) . مل : هو .
( 4 ) . قم : گويند ، ديگر نسخه بدلها : خوانند .
( 5 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 103 .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم : بار خدايا .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها : نفى .