داريم نصيب كنيم ، و همسايهء تو باشيم تا تو تنها نباشى ؟ گفت : روا باشد . ايشان آن جا فرود آمدند - و باقى قصّه در سورة البقرة گفته شده است - و آن كه اسماعيل از ايشان زنى بخواست ، و هاجر فرمان يافت ، و ابراهيم آن جا آمد ، فى قوله : وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلًّى ( 1 ) .
قوله : * ( رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ ) * ، از جملهء دعاى ابراهيم يكى دگر آن بود كه گفت :
بار خدايا ! براى آن تا فرزندان من نماز به پاى دارند ، چنان ساز كه دلهاى گروهى مردمان به ايشان مايل شود . « من » تبعيض راست .
سعيد جبير گفت : اگر نگفتى من النّاس ، و گفتى : افئدة النّاس ، همهء عالم از گبر و جهود و ترسا و مسلمان به حج آن جا رفتندى . و قوله : * ( تَهْوِي إِلَيْهِمْ ) * ، اى تميل اليهم و تنحدر اليهم ، من هوى اذا انحدر ، يقال : هوى يهوى هويّا اذا سقط ، و هوى يهوى هوى ، اذا اشتهى ( 2 ) و احبّ .
مجاهد گفت : اگر دعا بر اطلاق بودى ، پارس و روم و ترك و هند مزدحم شدندى آن جا . * ( وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ ) * ، بار خدايا ! و از ميوههايى كه اهل دگر شهرها را - كه خداوندان آبند ( 3 ) - روزى كردهاى ، روزى كن ايشان را تا همانا شاكر شوند نعمت تو را .
* ( رَبَّنا إِنَّكَ تَعْلَمُ ) * ، آنگه گفت : بار خدايا ! تو دانى آنچه ما پنهان داريم و آنچه آشكارا داريم . عبد اللَّه عبّاس گفت : مراد يأس و اندوه كار هاجر و اسماعيل است ، اگر بر زبان رانيم و يا نرانيم تو دانى . و دگر مفسّران حمل بر عموم كردند از همهء نهانيها و آشكاراها ( 4 ) ، و آن اوليتر است ، لعموم الفائدة . آنگه گفت : * ( وَما يَخْفى عَلَى اللَّه مِنْ شَيْءٍ ) * ، « ما » نفى است ، و پوشيده نماند بر خداى - جلّ جلاله - هيچ چيز در آسمان و زمين . و « من » زيادت است مؤكّد نفى .
آنگه اسپاس ( 5 ) دارى كرد خداى را و شكر گزارد ( 6 ) ، گفت : اسپاس ( 7 ) آن خداى را كه مرا بر پيرى اسماعيل و اسحاق بداد - اسماعيل از هاجر و اسحاق از ساره - و اين از
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 125 .
( 7 - 2 ) . آج : اشهى .
( 3 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، آز ، آل ، مش : آنند .
( 4 ) . آب ، آج ، آز : آشكارها .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : سپاس .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : شكر كرد .