تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
از من مىپرسند ، مىگويد : نشناسم او را . چون نگاه كردند گورى بود كه آن ساعت آب بر او ريخته بودند و صاحبش را دفن كرده . سهل بن عمّار العتكىّ ( 1 ) گفت : يزيد بن هارون را پس مرگ او در خواب ديدم ، گفتم : ما فعل اللَّه بك ، خداى با تو چه كرد ؟ گفت : دو فريشته به بالين من آمدند - غليظ ، منكر - مرا گفتند : خداى تو كيست و دين تو چيست و پيغامبر تو كيست ؟ من محاسن سپيد به دست گرفتم و گفتم : اين از من مىپرسى ، و من هشتاد سال خلقان را با اين دعوت كرده‌ام ! برگشتند و برفتند . * ( وَيُضِلُّ اللَّه الظَّالِمِينَ ) * ، و اضلال كند خداى ( 2 ) ظالمان را ، بمعنى الخذلان و الحرمان و التّخلية و التّمكين و المنع من الثّواب و الاهلاك . * ( وَيَفْعَلُ اللَّه ما يَشاءُ ) * ، و خداى آن كند كه او خواهد . قوله : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّه كُفْراً ) * ( 3 ) * ( ) * ، نبينى آنان را كه بدل كردند نعمت خداى را به كفران در برابر نعمت تا بايست ( 4 ) كه شكر كنند كفران كردند ؟ مفسّران گفتند : مراد به نعمت خداى ، رسول است ، و آنان كه اين كفران كردند كفّار قريش بودند كه خداى تعالى به رسول بر ايشان منّت نهاد و نعمت كرد و ايشان قدر آن ندانستند و به آن كافر شدند . ابو الطَّفيل عامر بن واثله گفت از امير المؤمنين على - عليه السّلام - شنيدم كه گفت در اين آيت كه : ايشان كفّار قريش بودند كه روز بدر بكشتند ايشان را ( 5 ) . و از عمر خطَّاب روايت كردند كه او گفت در اين آيت : هما الافجران من قريش بنو اميّة و بنو المغيرة ، آن دو قبيلهء فاجرند از قريش : بنو اميّه و بنو المغيرة . امّا بنو المغيرة ، خداى ايشان را روز بدر به روى در آورد » ، و امّا بنو اميّه را : ايشان را روزى چند فرو گذاشت ( 7 ) . عبد اللَّه عبّاس گفت : ترسايان عربند ، جبلة بن أيهم و اصحابش . * ( وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ ) * ، و فرود آوردند قوم خود را به سراى هلاك .
هامش
( 1 ) . آب ، مش : العتلى ، مل ، آل ، آج : العكى . ( 2 ) . آب ، آز مر . ( 3 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، لب ، آز ، آل ، مل ، مش گفت . ( 4 ) . قم : مىبايست . ( 5 ) . قم ، كشته شدند ، آو ، بم ، آج ، لب ، آل : كشته آمدند . ( 6 ) . آب ، آز ، خداى تعالى بدر ايشان را به روى در آورد . ( 7 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، آز ، آل ، مش : فرا گذاشت .