تحفههاى بهشت به او ( 1 ) مىآرند . آنگه او را گويند : نم نومة العروس ، بخسپ چنان كه عروسان در خوابگاه خود ، فذلك قوله : * ( يُثَبِّتُ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الآخِرَةِ . ) * و اگر مرد كافر بود ، خداى تعالى اين تلقين نفرمايد و آن فريشته را نفرستد ، ناگاه منكر و نكير بيايند ( 2 ) و او را گويند : من ربّك و من نبيّك و ما دينك و ما كتابك و من امامك ؟ او گويد : لا أدرى ، ندانم . او را گويند : لا دريت و لا كنت ( 3 ) ، مداناش و مباداش ( 4 ) ، عشت عصيّا و متّ شقيّا ، تا زنده بودى عاصى بودى ، چون به مردى شقى مردى ، نم نومة المنهوس ( 5 ) ، بخسپ چنان كه مارگزيده خسپد . آنگه درى از درهاى دوزخ بر گور او گشايند و از آن مقمعهء آتش يكى به سر او فرو كوبند كه همهء گور او آتش فرو گيرد . او شهقهاى بزند كه همهء حيوانات بشنوند الَّا جنّ و انس ، و هر چه بشنود او را لعنت كند ، فذلك قوله :
* ( وَيُضِلُّ اللَّه الظَّالِمِينَ ) * ، يعنى خذلان كند كافران را و با خود رها كند . و گفتند : مراد آن است كه خداى هلاك كند ظالمان را .
عبد اللَّه عبّاس گفت در اين آيت : چون بندهء مؤمن را وفات رسد ، فريشتگان به بالين او حاضر آيند و بر او سلام كنند و او را به بهشت بشارت دهند . و چون جنازه او برگيرند تشييع كنند [ 66 - ر ] . چون وقت نماز كردن بود بر او نماز كنند . چون او را دفن كنند ، با او در گور شوند و خداى او را زنده باز كند ، او را در گور باز نشانند و از او سؤال كنند كه : من ربّك و من نبيّك و ما شهادتك ؟ خداى تو كيست و پيغامبر تو كيست و گوايى ( 6 ) تو چيست ؟ گويد : اللَّه ربّى و محمّد نبيّى اشهد ( 7 ) ان لا إله الَّا اللَّه و انّ محمّدا رسول اللَّه . آنگه گور بر او فراخ كنند ، مدّ بصره ، چندان كه چشم زخم او باشد .
ابو سعيد خدرىّ ( 8 ) روايت كند كه : ما با پيغامبر بوديم در جنازهاى ، گفت :
ايّها النّاس ! بدانى كه اين امّت را ابتلا ( 9 ) كنند در گور . چون مرد 1 » را در گور نهند و قوم
هامش
( 1 ) . آب ، آز : بر او .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز قم و مل : در آيند .
( 3 ) . قم ، لب : لا ابتليت .
( 4 ) . لب : راه مياباش .
( 5 ) . قم ، آو ، بم ، آز ، آل ، آج : النّهوس ، مل : المنهوش ، مش : النّموس .
( 6 ) . آو ، بم ، آز ، مش : گواهى .
( 7 ) . آل ، آج : شهادت .
( 8 ) . آو ، بم ، آب : خودرى .
( 9 ) . قم : مبتلا .
( 10 ) . آب ، مل ، آز : مرده .