تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
هر چه خداى تعالى كند به مقدار آن كند كه حكمت اقتضا كند بى زيادت و نقصان . قول ديگر قتاده گفت : آجال و ارزاق بنزديك او مقدّر است به مقدارى معلوم ، و المقدار ، مفعال من القدر و هو مثال يقدّر به غيره . آنگه بيان كرد كه : او عالم است به غيب ، يعنى به كارهاى پوشيده و نهانى ، * ( وَالشَّهادَةِ ) * ، و آنچه آشكارا و مشاهد بود . غيب آن بود كه چيز ( 1 ) آن جا بود كه غايب بود از حسّ . و « شهادت » ، مصدر شهد اذا حضر باشد ، و در آيت مراد حصول الشّىء بحيث يظهر للحسّ ، يعنى معدوم و موجود داند . و گفتند : نهان و آشكارا داند ، * ( الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ ) * ، و او خداوندى بزرگوار است كه همه چيزى در منزلت و مرتبت دون او باشد ، قاهر و مستعلى بر همه چيز و متعالى از آنچه مشركان گفتند و نادانان در حقّ او . ابن كثير خواند : المتعالى به « يا » در حال وصل و وقف ، و يعقوب همچونين » ، و ديگران بى « يا » در حال وصل و وقف . ابو على گفت : قياس آن است كه « يا » بيارند در حال وصل و وقف ، و گفت : حكم اسمى كه در او « الف » باشد ، به خلاف اسمى است كه در او « الف » و « لام » نباشد ، نحو : قاض و غاز . سيبويه گفت : چون اسم فاعل نه در جاى تنوين باشد ، نحو : القاضى و الدّاعى ، بالالف و اللَّام ، اثبات « يا » اوليتر باشد از حذفش در وقف ، و كذلك نحو : العمى فى قولك عم ، امّا چون « الف » و « لام » نباشد در او و اسم در جاى تنوين باشد ، « يا » بيفگنند در وصل ، و چون در وصل بيفگنند در وقف اوليتر ، و علَّت حذف التقاء ساكنين باشد « نون » تنوين و « يا » . امّا آن جا كه « الف » و « لام » باشد ، ضرورت نيست ، پس قياس آن بودى [ 44 - پ ] كه نكردندى و لكن لرأس الاية ، براى آن كه سر آيتها چون فواصل بود . قوله : * ( سَواءٌ مِنْكُمْ مَنْ أَسَرَّ ) * ، آنگه خواست تا بيان كند و بند زند و تأكيد كند آن آيت گذشته را در باب عالمى ، گفت : * ( سَواءٌ ) * ، راست است بنزديك او آن كس كه سخن پنهان گويد از شما و آن كه آشكارا گويد و آن كه او به شب پوشيده باشد در تاريكى شب ، و الاستخفاء ، طلب الاخفاء ، * ( وَسارِبٌ بِالنَّهارِ ) * ، اى ظاهر ، و آن كه به
هامش
( 1 ) . آو ، بم ، آج ، لب : جز ، آز : خير ، مل : خبر . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : همچنين .