جمادات كه هيچ نفعى و ضرّى نتواند كردن ، نيز عجب دار از گفتارشان كه مىگويند : * ( أَ إِذا كُنَّا تُراباً أَ إِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ ) * ، كه ما چون خاك شده باشيم و در زير خاك پوسيده گشته و خاكوار شده ، ما را دگر باره خلقى نو باز خواهند آفريدن ؟
ابن عامر و ابو جعفر خواندند : اذا به يك همزه و باقى قرّا به دو همزه خواندند ، يكى براى استفهام . و كوفيان بر دو همزه محقّق ( 1 ) كردند و روح نيز همچنين كرد . و نافع و ابن كثير و ابو عمرو و رويس به تحقيق ( 2 ) اوّل و تليين دوم خواندند ، و نافع ميان هر دو همزه فصل كرد به الفى تا مدّى حاصل شد : أ ئذا ، و قوله : * ( إِنَّا ) * ، نافع و كسانى و يعقوب به يك همزه خواندند على الخبر ، و باقى به دو همزه خواندند على الاستفهام .
آنگه ابن عامر و عاصم و حمزه و خلف ، هر دو همزه محقّق ( 3 ) كردند ، و هشام ميان هر دو فرق كرد به الفى ، و ابن كثير و ابو جعفر و ابو عمرو به تحقيق ( 4 ) اوّل و تليين دوم خواندند ، و ابو عمرو و ابو جعفر فصل كردند به « الف » و ابن كثير نكرد . * ( أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ) * ، آنگه گفت : اينان آناناند . كه به خداى كافر شدند ، * ( وَأُولئِكَ الأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ ) * ، و ايشان آناناند كه فردا قيامت در گردنهاى ايشان غلها باشد ، و * ( الَّذِينَ ) * ، مقدّر است اين جا ، و التّقدير : و اولئك الَّذين الاغلال فى اعناقهم ، براى آن كه در جملهء اوّل بياورد ، در دوم اكتفا كرد به ذكر او در اوّل و اگر اين تقدير نكنند ( 5 ) روا باشد ، چه * ( أُولئِكَ ) * اوّل مبتدا باشد و * ( الَّذِينَ ) * خبر او باشد ، الصّلة مع الموصول : و * ( أُولئِكَ ) * دوم مبتدا باشد و * ( الأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ ) * جملهاى مبتدا و خبر باشد در جاى خبر او ، * ( أُولئِكَ ) * سهام ( 6 ) مبتدا باشد و * ( أَصْحابُ النَّارِ ) * خبر او ، و * ( هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * مبتدا و خبرى ديگر . * ( وَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ ) * ، و ايشان اهل دوزخاند و هميشه آن جا باشند مخلَّد مؤبّد عقوبة على كفرهم .
قوله : * ( وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ ) * ، حق تعالى در اين آيت گفت اين مشركان استعجال مىكنند به عذاب پيش احسان و نعمت ، و آن آن بود كه ايشان بر
هامش
( 1 ) . قم ، آو ، مل ، آج ، لب : مخفّف .
( 2 ) . قم ، آو ، بم ، مل ، آج ، لب : به تخفيف .
( 3 ) . قم ، آو ، آج ، لب : مخفّف .
( 4 ) . قم ، آو ، مل ، آج ، لب : به تخفيف .
( 5 ) . آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : تا اگر تقدير كنند .
( 6 ) . قم : سوم ، آو ، بم ، آب ، آز : سيم ، آج ، لب : سيوم .