قوله : * ( بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ) * ، در او دو قول گفتند : قولى آن كه ، آسمان برداشت بى عمادى كه شما مىبينى ، يعنى عمادى هست آسمان را و لكن شما نمىبينى ( 1 ) .
اثبات عماد كردند ( 2 ) و نفى رؤيت .
فرّاء گفت : اين تأويل بر مذهبى باشد كه عرب را هست كه تقديم حرف جحد كنند از آخر كلمت به اوّل ، چنان كه شاعر گفت :
و لا أراها تزال ( 3 ) ظالمة
تحدث لى نكبة و تنكأها
اراد و أراها ، لا تزال ( 4 ) ظالمة . و بر اين قول تقدير آيت چنين باشد كه : رفع السّموات بعمد لا ترونها .
اياس ( 5 ) بن معاويه گفت : آسمان بر مثال قبّهاى بر سر زمين نهاده است ( 6 ) ، و گروهى بسيار از اوايليان و مسلمانان گفتند : آسمان محيط است از جمله جوانب به زمين ، و زمين بر سبيل كرهاى است گويى ( 7 ) در ميان آسمان نهاده و آسمان بر مثال دو طاس است كه بر روى يكديگر نهند و زمين در ميان او چون نقطهء دايره است ، جز كه مسلمانان گفتند : آسمان و زمين به خداى بر پاى است ، و اوايليان - عليهم لعائن اللَّه ( 8 ) - گفتند : زمين به دور فلك ( 9 ) ساكن است به اعتمادات متكافى ( 10 ) ، و فلك به اعتماد فلكى دگر كه بالاى آن است تا به فلك نهم كه آن را « فلك الافلاك » مىگويند و فلك اثير مىگويند ( 11 ) ، و بر اين قاعده ما لا يتناهى از افلاك به كار بايد تا هر يكى آن ديگر را نگاه مىدارد ، و آن خباطى است كه ايشان گفتند . و نيز قول آن كس كه اثبات عماد كرد و نفى رؤيت ، قولى ركيك است ، و درست آن است كه مراد به نفى رؤيت عماد ، نفى عماد است براى آن كه اگر عمادى بودى ديدندى ، براى آن
هامش
( 1 ) . بم ، آب ، آز ، آج ، لب : ما نمىبينيم .
( 2 ) . آب ، آز : كرد .
( 3 ) . آو ، بم ، مل ، آج : يزال .
( 4 ) . مل ، آز : لا يزال .
( 5 ) . آب ، آز : ايناس .
( 6 ) . آو ، آب ، آز ، آج ، لب : قبّه است بر سرزمين نهاده .
( 7 ) . اين عبارت در نسخه بدلها به صورتهاى گوناگون و نا موافق ضبط شده است بدين ترتيب ، قم : و زمان و مثال كره است گويى ، آو ، بم ، آب ، مل ، آز ، لب : و زمين بر مثال كره است كه ، آج : و زمين بر مثال كوره است كه .
( 8 ) . مل : عليهم اللعنه .
( 9 ) . آز : به دو فلك .
( 10 ) . مل : ساكن به اعتماد ذات متكافى .
( 11 ) . آو ، بم : و فلك را تأثير مىگويند ، آب ، آز : و فلك را تأثير اثير مىگويند .