* ( أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ ) * ، با من نكويى كرد چون مرا از زندان بيرون آورد ، و شما را از بيابان بنزديك من آورد .
اهل اشارت گفتند ، يوسف - عليه السّلام - گفت : * ( إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ ) * و لم يقل : من الجبّ ( 1 ) من كرمه ، از كرم گفت : مرا ( 2 ) از زندان بدر آورد ، و نگفت مرا از چاه بر آورد تا تذكير گناه برادران نباشد و تعبير ايشان ، پس از آن كه ايشان را عفو كرده بود ، بقوله : * ( لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ . ) * و براى آن گفت : * ( وَجاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ ) * ، كه يعقوب و فرزندانش بدوى بودند و اهل باديه و گوسپنددار و طالب آب و گياه . * ( مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي ) * ، پس از آن كه شيطان ميان من و برادرانم وحشت و فرقت افگند و دوستى تباه كرد . و النّزغ ، التّحريش بين الاثنين و افساد ما بينهما ، و منه قوله : وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ ( 3 ) . . .
* ( إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِما يَشاءُ ، ) * يعنى لطيف تدبير است و لطف كننده . و لطف آن بود كه مكلَّف را به فعل واجب نزديك گرداند و از قبيح دور كند ، و عالم است و محكم كار .
مفسّران خلاف كردند در مدّت غيبت يوسف از يعقوب . كلبى گفت : بيست دو سال بود . سلمان پارسى و عبد اللَّه شدّاد گفتند : چهل سال بود . حسن بصرى گفت :
هشتاد سال بود . محمّد بن اسحاق گفت : هژده ( 4 ) سال بود ، و عمر يوسف - عليه السّلام - صد و بيست سال بود و از زليخا او را سه فرزند آمد : افراييم و ميشا ، دو پسر ، و دخترى نام او رجمه ( 5 ) كه زن ايّوب پيغامبر بود - عليه السّلام .
وهب منبّه گفت : يعقوب - عليه السّلام - و فرزندانش و خويشان او كه در ( 6 ) مصر آمدند ، هفتاد و دو كس بودند ، و آنگه كه با موسى از مصر بيرون شدند ( 7 ) ، شصد ( 8 ) هزار
هامش
( 1 ) . اشاره است به آيات 10 و 15 سورهء يوسف ( 12 ) .
( 2 ) . در اساس تكرار شده است .
( 3 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 200 و سورهء فصلَّت ( 41 ) آيهء 36 .
( 4 ) . بم : هيژذه ، آج : هشتده ، لب : هيجده .
( 5 ) . كذا در اساس ، قم : دخمه ، آو ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : رحمه ، مل : دو رحمه .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم و مل : به .
( 7 ) . آب ، آز : آمدند .
( 8 ) . كذا ، در اساس ، آو ، بم ، قم ، آب ، آز ، آج ، لب : ششصد ، مل : سيصد ، ضبط اساس به دو وجه قابل قراءت و توجيه است : شصد / شصت ( با تبديل « د » به « تا » ) ، يا : شصد / شصّد ( با ادغام دو حرف قريب المخرج ) .