ديدند ، ايشان نيز به سجده شدند ، و ذلك قوله تعالى : * ( وَخَرُّوا لَه سُجَّداً ) * ، خرور ( 1 ) ، به روى در آمدن باشد ، السّقوط على الوجه ، قال اللَّه تعالى : فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ ( 2 ) ، و سجّد ، جمع ساجد باشد ، و نصب او بر حال است . و اصل سجود ، خضوع باشد در لغت . قال الشّاعر ( 3 ) :
بجمع تضلّ البلق في حجراته
ترى الأكم فيها سجّدا للحوافر
يوسف - عليه السّلام - گفت : * ( هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ) * ، گفت : اين تأويل آن خواب است كه من ديدم پيش از اين خداى تعالى به درست كرد . يعقوب - عليه السّلام - گفت : يا يوسف ! اينان كهاند كه تو را سجده كردند ؟
گفت : اينان همه بندگان و پرستاران مناند ، همه را بخريدهام به طعام در ايّام قحط ( 4 ) ، امروز از كرامت ديدار تو همه را آزاد كردم .
در خبر است كه : جبريل - عليه السّلام - اين قصّه با رسول مىگفت . رسول را عجب آمد از كرم يوسف . جبريل برفت و باز آمد ، گفت : خدايت سلام مىكند و مىگويد : عجب مىدارى ! به عزّ عزّت من كه فردا قيامت ( 5 ) چندانى شفاعت دهم ( 6 ) كه تو مىگويى : حسبى حسبى ، مرا بس ، مرا بس ، و ذلك قوله : وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى ( 7 ) .
خلاف كردند در وجه سجدهء ايشان يوسف را . بهرى ( 8 ) گفتند : سجده خداى را بود و يوسف جهت بود ، كجهة القبلة . و وجهى دگر آن كه سجده يوسف را بود ، و له كنايت است از يوسف ، و لكن سجدهء تعظيم بود نه سجدهء عبادت چون سجده فريشتگان آدم را . و اين قول درستتر است براى آن كه ردّ ( 9 ) كنايت در * ( لَه ) * با يوسف كردن اوليتر است براى آن كه كنايات جمله راجع است با او . و دگر آن كه له سجّدا گفت ، اليه نگفت . و گفتهاند : در عهد ايشان ملوك را بر وجه تحيّت سجده كردندى ،
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم : خرّوا .
( 2 ) . سورهء نحل ( 16 ) آيهء 26 .
( 3 ) . آب شعر .
( 4 ) . قم : گذشته .
( 5 ) . قم ، مل ، آز ، آج ، لب : فرداى قيامت ، آب : فردا قيامت / در قيامت .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم تو را .
( 7 ) . سورهء ضحى ( 93 ) آيهء 5 .
( 8 ) . بم ، آب ، آز ، آج ، لب : بعضى .
( 9 ) . آو ، مل : در .