گفت ايشان را پس از آن كه در مصر رفته بودند : * ( ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّه آمِنِينَ ) * ، بعد قوله تعالى : * ( فَلَمَّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ ) * ، و چگونه استثنا به مشيّت درآورد ، بقوله : * ( إِنْ شاءَ اللَّه ) * ، و آن در مستقبل شود ، دون ماضى ؟ گوييم ، از اين چند جواب گفتند :
يكى آن كه ، اين سخن آنگه گفت كه هنوز بيرون بودند و او به استقبال رفته بود و آن را دخول خواند ، و معنى ملاقات .
و بعضى دگر مفسّران گفتند : [ 36 - پ ] استثنا به مشيّت از استغفار است . و در كلام تقديم و تأخيرى هست ، و تقدير آن است : « قال سوف استغفر لكم ربى ، ان شاء الله انه هو الغفور الرحيم ، فلما دخلوا على يوسف اوى اليه ابويه و قال ادخلوا مصر امنين . »
بعضى دگر گفتند : استثنا به مشيّت واقع است از « امن » ( 1 ) نه بر دخول .
گفت : در مصر شوى و اگر خداى خواهد ايمن باشى . عبد اللَّه عبّاس گفت براى آن گفت * ( آمِنِينَ ) * ، كه ايشان پيش از آن از ملوك مصر خايف بودندى و در مصر نيارستندى شدن الَّا به جواز . و قوله : * ( أَبَوَيْه ) * ، محمّد بن اسحاق گفت : مادرش بود و پدرش ، و ديگر مفسّران گفتند : مادر ( 2 ) ، خاله بود - چنان كه گفتيم - چه مادر او راحيل بود و او به نفاس ابن يامين فرمان يافت و او را ابن المثكل خواندند ، و يعقوب پس از او خواهر او را - ليّا را - به زنى كرد و خداى تعالى اين جا خاله را مادر خواند ، چنان كه عم را پدر خواند ، فى قوله : قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَإِله آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ ( 3 ) . . . و حسن بصرى گفت : خداى تعالى راحيل را زنده كرد تا يوسف را سجده كرد ، تصديقا للرّؤيا .
* ( وَرَفَعَ أَبَوَيْه عَلَى الْعَرْشِ ) * ، يوسف - عليه السّلام - بر سرير ملك بنشست و پدر را و خاله را با خود بر سرير بنشاند . راست چون ايشان بر سرير بنشستند و گفتند سرير به ميدان برده بودند و جمله اهل مصر از مردان و زنان حاضر بودند - الَّا ما شاء اللَّه - چون ايشان بر سرير بنشستند ، جمله زنان و مردان اهل مصر پيش او به سجده شدند و برادران پيش سرير او بر پاى ايستاده بودند به سجده شدند . پدر و مادر چون چنان
هامش
( 1 ) . قم ، مل : آمنين .
( 2 ) . قم : مراد به مادر ، بم ، آب ، آج ، لب : پدر و ، مل مادر و .
( 3 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 133 .