چنان كه شاعر گفت ( 1 ) :
فلمّا اتانا بعيد الكرى
سجدنا له و رفعنا العمادا
* ( وَقالَ يا أَبَتِ ) * ، يوسف - عليه السّلام - عند آن حال گفت : * ( يا أَبَتِ ) * ، در اصل يا ابه [ بود ] ( 2 ) به « هاى » ى استراحت ( 3 ) . آنگه در حال وصل با « تا » كردند ، آنگه آن را به « تا » ى تأنيث ( 4 ) تشبيه كردند ، آنگه به « يا » اضافة الى المتكلَّم يا ابتى كردند ، آنگه « يا » بيفگندند و كسره ( 5 ) رها كردند تا دليل كند بر « يا » .
گفت : پدر را ( 6 ) اين تأويل آن خواب است [ 37 - ر ] كه من پيش از اين ديدم . و آن ، آن بود كه : إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً ( 7 ) - الآيه . يازده ستاره ، يازده برادر بودند و آفتاب و ماه ، مادر و پدر .
اگر گويند : چرا يعقوب - عليه السّلام - متسلَّى نشد از حزن و اندوه به خواب يوسف ، و خواب پيغامبران لا محال راست باشد ؟ گوييم : از اين دو جواب است ، يكى آن كه : يوسف - عليه السّلام - در آن حال ( 8 ) كه آن خواب ديد ، كودك بود و هنوز پيغامبر نبود ، براى آن اعتماد نداشت . و جواب ديگر آن است كه : يعقوب دانست كه ملاقات خواهد بودن ايشان را و لكن از آن كه ندانست كه كى خواهد بودن ، از طول مدّت اندوهناك بود . چنان كه انبيا و اوليا متيقّن باشند به ملاقات در قيامت ، با آن كه اندوهناك باشند بر وفات اعزّه از فرزندان و برادران . * ( قَدْ جَعَلَها رَبِّي حَقًّا ) * ، خداى - عزّ و جلّ - آن را درست كرد ، * ( وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ ) * ، و با من احسان كرد چون مرا از زندان بيرون آورد .
در خبر است كه چون يعقوب را با يوسف ملاقات افتاد ، گفت : يا يوسف ! بگو تا برادران با تو چه كردند ؟ گفت پدرا ( 9 ) : از من چه پرسى كه برادران با من چه كردند ، از من آن پرس كه خداى با من چه كرد . گفت : چه كرد ؟ گفت : * ( وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ ) *
هامش
( 1 ) . آب شعر .
( 2 ) . از قم افزوده شد .
( 3 ) . بم ، آب : استراحة بايد ، آو ، بم ، مل ، آز ، آج بايد .
( 4 ) . بم ، آب ، آز : به تأنيث .
( 5 ) . آو ، آب : به كسره .
( 6 ) . آج ، لب كه .
( 7 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 4 .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها بجز قم ، آو ، مل : وقت .
( 9 ) . پدرا / پدر را ، با ادغام دو حرف همجنس كه در اين نسخهها نمونههاى بسيار دارد .