تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
گرفت و برادران با پيش پدر شدند - و او با ايشان نبود - او يك بارگى رنجور شد . چون خواستند تا باز گردند و با پيش ( 1 ) او شوند ، او نامه‌اى نوشت به او : من يعقوب اسرائيل اللَّه بن اسحاق ذبيح اللَّه بن ابراهيم ( 2 ) خليل اللَّه ، بدان اى ملك كه ما اهل البيتىايم كه بلا موكّل است به ما . امّا جدّ ما را - ابراهيم ( 3 ) را - نمرود دست و پاى ببست و به آتش انداخت ، خداى تعالى آتش را بر او « برد و سلام ( 4 ) » كرد . و امّا پدر مرا دست و پاى ببستند تا براى خداى قربان كنند و كارد بر گلوى او نهادند ، خداى تعالى [ 33 - پ ] او را فدا كرد به كبش . و امّا من ، مرا فرزندى بود من احسن خلق اللَّه و احبّ اولادى الىّ ، از همهء جهان نيكوتر و از همه فرزندان بنزديك من دوستتر ، ( 5 ) او ( 6 ) را از پيش من ببردند بامداد . نماز شام آمدند و پيرهنى ( 7 ) خونالود ( 8 ) ، پيش من آوردند و گفتند : او را گرگ بخورد . من در محنت او بماندم و بر او چندان بگريستم كه چشمهام ( 9 ) برفت . او را برادرى بود از مادر او ، من او را بر خويشتن باز گرفته بودم و غم آن فرزند به او مىگساردم ، هم برادران او را از پيش من ببردند و باز آمدند و گفتند : او دزدى كرد و تو او را از من باز گرفتى ، و ما اهل البيتىايم كه در ميان ما دزد نباشد و از فرزندان ما دزدى نيايد . اگر اين فرزندك مرا با من فرستى و الَّا تو را دعا مىكنم ( 10 ) كه به هفتم بطن از فرزندان تو برسد . چون يوسف - عليه السّلام - نامه بر خواند ، خويشتن بر جاى نتوانست داشتن تا بسيار گريست ، عند آن خويشتن آشكارا كرد . بعضى دگر گفتند : اين براى آن كرد كه او بنيامين ( 11 ) را گفت : هيچ فرزند دارى ؟ گفت : سه پسر دارم . گفت : چه نام كرده‌اى ايشان را ؟ گفت : فرزند مهين ( 12 ) را يوسف نام كرده‌ام . گفت : چرا ؟ گفت : براى آن كه مرا برادرى بود يوسف نام ، برادران او را ببردند و هلاك كردند . از دوستى او فرزند را يوسف نام كردم و ديگر ( 13 ) را « گرگ » نام كردم . گفت : چرا ؟ گفت : براى آن كه حوالت كردند كه او را
هامش
( 1 ) . آب ، آ ، آز ، آج ، لب : مصر . ( 3 - 2 ) . اساس : ابراهيم . ( 4 ) . اشاره است به سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 69 . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها برادران . ( 6 ) . قم او . ( 7 ) . قم : پيراهنى ، آو ، بم ، آب : پرهنى . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : خون آلود . ( 9 ) . قم : چشمها ، بم ، آب ، آز ، آج ، لب : چشمهاى من . ( 10 ) . قم : گويم . ( 11 ) . قم ، مل : ابن يامين . ( 12 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل : مهتر . ( 13 ) . آج ، لب : ديگرى .