و معنى آن است كه : بضاعتى مردود منفى ( 1 ) كه به دست آن كس كه دهند بيندازد و دور كند و براند از خويشتن .
مفسّران چند قول گفتند در آن كه چه بود ؟ عبد اللَّه عبّاس گفت و سعيد جبير :
درم بد بود كه كس نستدى مگر به نقصان . حسن و مجاهد و ابراهيم و قتاده و ابن زيد گفتند : يعنى اندك . كلبى و مقاتل گفتند : صنوبر بود و حبّة الخّضراء . حسن بصرى گفت : ماستينه بود ، و گفتند : نعل و اديم بود ، و گفتند : پست مقل بود . ضحّاك گفت : يعنى كاسد كه روان نباشد ، و گفتهاند : متاعى از آنچه بدويان را باشد و شبانان را از روغن گاف ( 2 ) و پشم و موى ، و اين ( 3 ) در جنب آنچه مردمان داشتند و به آن طعام مىخريدند چون ناچيزى بود . * ( فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ ) * ، تمام بده ما را كيل ، « ايفاء » تمام به دادن باشد ، آنگه دانستند كه به استحقاق نرسد ، گفتند : * ( وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا ) * ، صدقه كن بر ما كه خداى تعالى مكافات كند صدقه دهندگان را . حق تعالى در اين آيت ما را حاجت خواستن بياموخت تا اگر از خداى خواهيم و اگر از مخلوقان ، اين شرط ادب به جاى آريم ، اوّل ، مدح و ثناى مسؤول ، فى قوله : * ( أَيُّهَا الْعَزِيزُ ) * ، آنگه شرح حال خود و حكايت ضعف حال ، فى قوله : * ( مَسَّنا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ ) * ، و ذمّ ( 4 ) آنچه هديه برده باشند [ 33 - ر ] از طاعتى و عملى ، بقوله : * ( وَجِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ ) * ، آنگه بنمود كه : از كريمان حاجت در خور ايشان بايد خواستن ، چنان كه لايق كرم ايشان باشد ، بقوله :
* ( فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ ) * ، آنگه بيان كرد كه اعتراف بايد دادن كه آن بر سبيل تفضّل باشد دون استحقاق ، بقوله : * ( وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا ) * ، آنگه بر سبيل ترغيب و تقريب به نجح حاجت ايشان گفتند : * ( إِنَّ اللَّه يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ . ) *
و قوله : * ( وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا ) * ، در او دو قول گفتند : يكى آن كه نقصان سعر خواستند براى آن كه صدقه بر ايشان حرام بود ، و اين قول سعيد جبير است و سفيان عيينه گفت : در شرع ايشان صدقه حلال بود پيغامبران را . مجاهد گفت ، نشايد گفتن :
اللَّهمّ تصدّق علينا ، براى آن كه بر صدقه توقّع ثواب باشد ، و درست آن است كه بر حقيقت نشايد گفتن ، بر سبيل توسّع و مجاز شايد گفتن ، بمعنى التّفضّل . و بعضى
هامش
( 1 ) . قم : و منفى .
( 2 ) . آب ، آز ، آج ، لب : گاو .
( 3 ) . بم : از اين .
( 4 ) . بم ، آب ، آز ، لب : و دوم تحقير ، مل : و دوم .