دگر گفتند : معنى آن است كه : صدقه كن بر ما به آن كه برادر ما را ابن يامين را با من ( 1 ) دهى . و گفتند : براى آن بر عموم گفتند : * ( يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ) * ، و نگفتند : انّ اللَّه يجزيك ، كه ندانستند كه او مؤمن است و جزا بر عمل گويد .
قوله : * ( قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيه إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ ) * ، چون كار به اين جاى رسيد ، يوسف - عليه السّلام - خويشتن بر برادران اظهار كرد و گفت ايشان را : * ( هَلْ عَلِمْتُمْ ) * ، شما دانى تا چه كردى با يوسف و برادرش آنگه كه جاهل بودى ! خلاف كردند در آن كه سبب چه بود كه يوسف - عليه السّلام - اظهار كرد خود را بر برادران ، محمّد بن اسحاق گفت : سبب آن بود كه چون برادران شرح حال خود دادند و ذكر بر بى برگى و سختى حال خود و آن پدر كردند ، او را رقّت آمد و دلش تنگ شد و گفت : از پس اين خويشتن را پوشيده داشتن معنيى ( 2 ) ندارد ، ايشان را گفت : * ( هَلْ عَلِمْتُمْ ) * ، شما دانى كه با يوسف و برادرش چه كردى ! كلبى گفت :
سبب آن بود كه يوسف گفت با ايشان كه ، مالك بن الذّعر ( 3 ) گفت : من در فلان سال غلامى را يافتم در چاهى به اين صفت و اين صفت ، او را به چند درم بخريدم از قومش . ايشان گفتند : ايّها الملك ! آن غلام را ما فروختيم . يوسف - عليه السّلام - از آن به خشم آمد و گفت : اينان را ببرى و گردن بزنى . چون خواستند تا ايشان را بكشند ، يهودا گفت : ايّها الملك ! يعقوب را فرزندى بود نام او يوسف ، از او غايب شد . امروز چند سال است تا او از گريه بياسوده نيست ( 4 ) ، چندان بگريست كه چشمهايش تباه شد . در بيت الاحزان رفته است و روى به ديوار كرده ، با كس نگويد و كس بر او نشود ، و با كس انس نباشد او را ، به فقد يك فرزند آن كرد ، چگونه باشد چون خبر قتل ده فرزند به او رسد او چه كند ؟ همانا خويشتن هلاك كند . آنگه گفتند : ايّها الملك ! اگر لا بد ما را بخواهى كشتن ، اين متاعك ما پيش پدر ما فرست كه او فلان جاى است . عند آن حال او را رحمت آمد و دلش رقيق شد و بگريست و ايشان را گفت : * ( هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ . ) *
بعضى دگر گفتند : سبب آن بود كه ، چون يوسف - عليه السّلام - ابن يامين را باز
هامش
( 1 ) . همه نسخه بدلها ، بجز آز : با ما .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : معنى .
( 3 ) . آب ، آز ، آج ، لب : مالك زعر .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها : نياسوده است .