شما انداختهاى با خود و نفس شما ، شما را به اين دعوت كردهاست و اين كار مزيّن بكرده در چشم شما ، و لكن من چه توانم كردن و چارهء من چه باشد مگر صبرى نيكو ، اى شأنى و امرى صبر جميل ، كار من و تدبير من جز صبرى نكو نيست ، يعنى صبرى كه در خلال آن جزع نبود . آنگه انديشه كرد و انديشه بس صواب آمد ، گفت : همانا غم من بغايت رسيده چون بغايت رسيد نهايتش باشد . * ( عَسَى اللَّه أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً ) * ، باشد ، و اميد است كه خداى تعالى همه را با من آرد . و براى آن به جمع گفت كه ، يوسف را خواست و بنيامين ( 1 ) را و روبيل ( 2 ) كه او نيز آن جا مقام كرد تا پدر چه فرمايد ، حيث قال : * ( فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ ) * ( 3 ) * ( . . . ، ) * يعنى ارض مصر ، من از اين شهر بنروم ( 4 ) تا پدر مرا دستورى ندهد ، * ( حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي ) * ( 5 ) * ( - ) * الايه .
* ( وَتَوَلَّى عَنْهُمْ ) * ، از ايشان برگشت و روى در گردانيد از ايشان ، يعنى يعقوب - عليه السّلام - سخن ايشان در بريد و روى از ايشان بگردانيد و گفت : * ( يا أَسَفى ) * ، اى اندوها ! و « اسف » ، گفتهاند : خشم باشد و اندوه ، و گفتهاند : سختتر اندوهى باشد ، و اين كلمت و مانند اين ، نحو : يا اسفا ، و يا عجبا ، و يا ويلى ، و يا حسرتى ، همه آن است كه اين چيزها را ندا مىكند و مىگويد : بيايى ( 6 ) كه اين حال ، حال آن است كه تو بيايى ( 7 ) و جاى تو است ، و اين كنايت باشد از شدّت حال ، پنداريى ( 8 ) كه او اندوه را ندا مىكند و مىگويد : بيا كه اين جاى تو است و وقت تو است ، يقال :
اسف ، يأسف ، اسفا و تأسّف ، تأسّفا . و قوله : * ( وَابْيَضَّتْ عَيْناه مِنَ الْحُزْنِ ) * ، و سپيد شد چشمهاى ( 9 ) او از اندوه .
آنگه در معنى او خلاف كردند ، بيشتر مفسّران گفتند : معنى آن است كه از غم و اندوه و گريه نابينا شد ، [ 31 - ر ] و گروهى گفتند : اين كنايت است از طول انتظار ، چه نشايد كه پيغامبر نابينا باشد ، و قول اوّل درستتر است براى آن كه با آن كلام بر ظاهر خود است و بر حقيقت خود . فامّا امتناع از آن كه پيغامبر نابينا باشد اگر
هامش
( 1 ) . قم ، مل : ابن يامين .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها را .
( 5 - 3 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 80 .
( 4 ) . قم : بنه روم .
( 6 ) . قم : و از .
( 7 ) . قم : همهء نسخه بدلها : بياى .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : پندارى .
( 9 ) . قم : چشمهاش .