ممتنع بود ( 1 ) ، براى آن بود كه منفّر باشد ، و مرجع در آنچه منفّر باشد يا نباشد ، با عادت است ، ممتنع نبود كه در آن روزگار نابيناى منفّر نبوده باشد ، پس منع كردن از اين وجهى ندارد . * ( فَهُوَ كَظِيمٌ ) * ، او غم در دل مىداشت و فرو مىخورد و اظهار نمىكرد ، و منه قوله : وَالْكاظِمِينَ الْغَيْظَ ( 2 ) . . . ، خشم فرو مىبردند ( 3 ) و انفاذ نمىكردند با قدرت بر آن .
عطا گفت : « كظيم » ، اى حزين . مجاهد گفت : مكبود ، يعنى جگر را آفت رسيده از غم . ضحّاك گفت : كميد من الكمد ( 4 ) و هو الحزن . قتاده گفت : معنى آن است كه غم در دل مىداشت و به زبان هيچ نمىگفت . عبد اللَّه عبّاس روايت كرد از رسول - عليه السّلام - كه او گفت . هيچ امّت را اين ندادند كه امّت مرا از استرجاع و گفتن : إِنَّا لِلَّه وَإِنَّا إِلَيْه راجِعُونَ ( 5 ) ، عند مصيبتى كه برسد . نبينى كه يعقوب - عليه السّلام - عند اين حال گفت استرجاع نكرد ، و گفت : * ( يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ . ) *
حسن بصرى گفت : ميان آن كه يوسف از پدر غايب شد تا آن روز كه او را ديد ، هشتاد سال بود كه در اين هشتاد سال چشم او از گريه نياسود و اجفان او خشك نشد و بر همه روى زمين از او گراميتر بر خداى تعالى نبود .
فرزندان يعقوب عند آن حال گفتند : * ( تَاللَّه ) * ، به خداى * ( تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ ، ) * اى لا تزال * ( تَذْكُرُ يُوسُفَ ) * ، حرف نفى مضمر است ، براى آن كه قسم را لا بد جواب بايد ( 6 ) ، جواب او يا نفى باشد يا اثبات ، اگر اثبات بود ، در او « لام » باشد يا انّ ، و از اين خالى نشايد كه باشد ، نحو قولهم : و اللَّه لأفعلنّ كذا و اللَّه انّ زيدا منطلق ، و نفى را لا بد باشد از حرف نفى ، نحو : و اللَّه لا اخرج و و اللَّه لن افعل كذا ، و و اللَّه ما فعلت .
چون جواب او از « لام » و « انّ » خالى بود در آيت لا محال گفتند : بايد تا حرف نفى مقدّر باشد ، و نيز معنى چنين راه مىدهد و دليل مىكند و مانند اين در اشعار عرب بسيار است ، قال امرؤ القيس :
هامش
( 1 ) . قم : نبود ، ديگر نسخه بدلها : باشد .
( 2 ) . سوره آل عمران ( 3 ) آيهء 134 .
( 3 ) . قم : فرو مىبرند ، آج : مىخورند .
( 4 ) . اساس : العمد ، خوانده مىشود ، با توجه به قم و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 156 .
( 6 ) . قم و .