برگرديد از ايشان و گفت : اى اندهها ( 1 ) بر يوسف ! و سپيد ( 2 ) شد چشمهاى ( 3 ) او از غم ( 4 ) و خشم فرو مىبرد ( 5 ) .
گفتند : به خدا كه تو پيوسته ياد كنى يوسف را تا باشى بيمار و لاغر يا ( 6 ) باشى از هلاك شدگان .
گفت :
شكايت مىكنم غم و اندوهم با خدا و مىدانم از خداى آنچه شما نمىدانى .
اى پسران من به روى و خبر پژوهى ( 7 ) از يوسف و برادرش و نوميد مشوى از راحت خداى كه نوميد نشود از راحت خداى مگر گروه كافران .
چون در شدند بر او ، گفتند : اى عزيز ! به ما رسيد و به ( 8 ) اهل ما سختى ، و آوردهايم ( 9 ) بضاعتى اندك ، تمام بده ما را كيل ( 10 ) و صدقه كن بر ما كه خداى جزا دهد صدقه دهندگان را .
گفت : دانى ( 11 ) كه چه كردى به يوسف و برادرش آنگه كه نادان بودى .
هامش
( 1 ) . قم ، آو ، بم ، آب : اندوها ، آج ، لب : اندها .
( 2 ) . لب : سفيد .
( 3 ) . همه نسخه بدلها : دو چشم ، مل : ترجمهء آيات را ندارد .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز لب : اندوه ، لب : اى اندوه .
( 5 ) . قم : خشم فرو خورنده ، آو ، بم ، آب ، آج ، لب : فرو مىخورد .
( 6 ) . آو ، بم ، آج : تا .
( 7 ) . آب : برسيد .
( 8 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، لب : با .
( 9 ) . آو ، بم ، آب ، آج ، لب : آورديم .
( 10 ) . قم : پيمانه .
( 11 ) . قم : اى دانى .