را كه در اين جا شود ! عبد اللَّه مسعود گفت : هى بطنان الجنّة ، اى وسطها آن ميانهء بهشت است ، آن جا كه از آن به ، جاى نباشد .
عبد اللَّه عبّاس از كعب الاحبار پرسيد كه : جنّات عدن ، چه باشد ؟ گفت : عدن ، به سريانى رز باشد و انواع انگور .
عبد اللَّه بن عمر ( 1 ) گفت : جنّات عدن ، عدن كوشكى است در بهشت پيرامن او بروج و مروج است ، يعنى ( 2 ) كوشكها و مرغزارها ، او را پنج هزار در است ، بر هر درى خيمهاى ، در آن جا نشود الَّا پيغامبرى يا صدّيقى يا شهيدى .
حسن بصرى گفت : جنّات عدن ، و ما ادريك ما جنّات عدن ، كوشكى است از زر ( 3 ) ، در او نشود الَّا به پيغامبرى يا صدّيقى يا شهيدى يا حاكمى عدل ( 4 ) .
ضحّاك گفت : عدن ، شهرستان بهشت است و در آن جا پيغامبران و امامان و شهيدان باشند ، و مردمان پيرامون ايشان باشند و بهشتها پيرامن آن باشد .
عطاء بن السّايب گفت : عدن ، جويى است [ 96 - ر ] در بهشت ، درختان بر كنارهاى او ، و مقاتل و كلبى گفتند : عدن ، بلندتر درجه است در بهشت ، و چشمهء تسنيم در اوست و بهشتها پيرامن آن است ، و از آنگه ( 5 ) كه خداى تعالى آفريد ( 6 ) ، پوشيده است ، كشف نفرمايند ( 7 ) از او تا اهلش فرو نيايند ( 8 ) ، و اهل او ، انبيا و صدّيقان و شهيدان و صالحان باشند » و آنان كه خداى خواهد ، و فيها قصور الدّرّ و الياقوت و در او كوشكهاست از درّ و ياقوت و زر . بادى خوش از زير عرش مىجهد ( 10 ) بر پشتههاى ( 11 ) مشك سپيد ، و آن را در آن كوشكها مىبرد .
عطاء الخراسانى ( 12 ) گفت ، فى قوله : * ( وَمَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ) * ( 13 ) ، كوشكها
هامش
( 1 ) . اساس : عمرو به قياس با نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 2 ) . اساس : هيچ به قياس با نسخهء آو ، و اتّفاق نسخهها تصحيح شد .
( 3 ) . لب : رز .
( 4 ) . مل : بعدل مج : يا عادلى .
( 5 ) . مل : و از آن وقت باز .
( 6 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مج : آفريده .
( 7 ) . آو ، آج ، بم ، لب : نفرمايد .
( 8 ) . آو ، آج ، بم ، مج ، لب : نيايد .
( 9 ) . آو ، آج ، بم : از .
( 10 ) . مل : و بادى خوش بجهد از زير عرش .
( 11 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : پشتها / پشتهها .
( 12 ) . آو : خورسانى آج ، لب : الخوراسانى .
( 13 ) . اساس گفت به قرينه با نسخهء آو ، حذف شد .