درم ، زكات به دو نشايد داد ( 1 ) . بعضى ديگر گفتند : هر كه او را مادّتى باشد از دخلى يا كشتى ( 2 ) اگر مالك نصاب باشد يا نباشد ، صدقه حرام است او را . و بنزديك ما ، هر كه ( 3 ) هفتصد درم دارد و بدان تصرّف نداند كرد ( 4 ) ، زكات به دو شايد دادن . و آن كه هفتاد درم دارد و تصرّف داند كرد ( 5 ) ، زكات به دو نشايد داد ( 6 ) . آنگه گفت : اگر ايشان [ به حكم قضاى خدا رضا دادندى ، ايشان را به بودى ، گفت : * ( وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا ) * و اگر ايشان ] ( 7 ) رضا دادندى و خرسند بودندى بدانچه خداى تعالى و پيغامبر - عليه السّلام - بديشان دادى ( 8 ) ، و گفتندى : * ( حَسْبُنَا اللَّه ) * ما را خداى بس است ، و از سر حسن اعتقاد و وثاقت بر خداى گفتندى : * ( سَيُؤْتِينَا اللَّه مِنْ فَضْلِه ) * خداى تعالى ما را خود از فضل و رحمت روزى بدهد ، و نيز رسولش كه ما رغبت كردهايم و اميد بسته در او ، آنگه جواب « لو » ( 9 ) بيفگند لدلالة الكلام عليه و اقتضائه له ، براى آن كه كلام بر او دليل مىكند و تقاضاى او مىكند ، و التّقدير : لكان خيرا لهم ، ايشان را به بودى اگر چنين كردندى و چنين گفتندى .
آنگه گفت : من قسمت صدقات و زكات پيدا كنم و مستحقّان ( 10 ) را معيّن گردانم تا هر كس طمع نكند ، گفت : * ( إِنَّمَا ) * و بيان كرديم كه اين لفظ براى اثبات چيز ( 11 ) باشد و نفى ما سواه ، يعنى زكات اينان راست لا غير . * ( الصَّدَقاتُ ) * ، به اتّفاق مراد بدين صدقات اين جا زكات است ، و اين دو لفظ متداخلند ، زكات به معنى صدقه آمد ، و صدقه به معنى زكات . حق تعالى گفت : صدقات نيست مگر فقرا و مساكين را .
و خلاف كردند در معنى فقير و مسكين و فرق ميان ايشان عبد اللَّه عبّاس و حسن بصرى و جابر بن يزيد و زهرى و مجاهد گفتند : فقير آن باشد كه او سؤال نكند .
و مسكين آن باشد كه او سؤال كند . و ابو هريره روايت كرد كه ، رسول - عليه السّلام - گفت : مسكين نه آن باشد كه او را يك لقمه يا دو لقمه نان باز گرداند ، يا يك خرما يا دو خرما ، و لكن مسكين آن باشد كه او را غنايى و كفافى نباشد كه بدان مستغنى
هامش
( 6 - 1 ) . مل ، مج ، لب : دادن .
( 2 ) . مج : كسبى .
( 3 ) . آو ، بم ، مل ، مج ، لب : آن كس كه .
( 5 - 4 ) . همهء نسخه بدلها : كردن .
( 7 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 8 ) . آج ، لب : دادندى .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز لب : او .
( 10 ) . همهء نسخه بدلها آن .
( 11 ) . لب : چيزى آو ، آج ، مل ، مج : خير .