اوّلشان : على ، و او مرتضى است . و چهارمشان : على ، و آن سيّد عباد و اصفياست . و هشتمشان : على ، و آن علىّ بن موسى الرّضا است . و دهمشان : علىّ بن محمّد التّقى ( 1 ) كه او زين اتقياست . و آخرشان مهدى ، كه باز پسين خلفاست . چون عدد تمام كردى اطلاق كن و بر خوان و : * ( ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ) * اين دين قويم و صراط مستقيم است ، * ( فَلا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ ) * در او دو قول گفتند يكى آن كه : ضمير راجع است با چهار ماه حرام ، و تخصيص او براى حرمت اوست كه امتناع از ظلم اگر چه هميشه واجب است تأكيدش در اين ماه ماههاى حرام چهارگانه بيشتر است . دگر آن كه : او قريبتر است ، و ردّ الكناية الى اقرب المذكورين اوليتر باشد . و قولى دگر آن است كه : با جملهء ماهها مىشود براى عمومش را گفتند ، اين اوليتر است براى آن كه چون بر اين حمل كنند چهار ماه در دوازده باشد ، و چون بر چهار حمل كنند ، هشت ماه از او خارج بود ( 2 ) ، و مفسّران بيشتر بر قول اوّلند .
حق تعالى گفت : در اين ماهها بر خود ظلم مكنيد ( 3 ) . در او دو قول است يكى آن كه : هيچ گناه مكنيد ( 4 ) كه هر گاه كه كنى ظلم بر خود باشد از آن جا كه اضرار به خود باشد . و قول ( 5 ) ديگر آن است كه : بر يكديگر ظلم مكنيد كه هر ظلم كه بر برادرت كنى بر خود كرده باشى كه جنس يكى است ، ( و المؤمنون كنفس واحدة ) .
* ( وَقاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ ) * و با مشركان كارزار كنى ، * ( كَافَّةً ) * اى جميعا عامّة مؤتلفين مجتمعين على وجه يكفّ بعضكم بعضا و يزاحم بعضكم بعضا . و اشتقاقه من الكفّ الَّذي هو المنع ، براى آن كه چون جمله باشند [ و ] ( 6 ) مجتمع ، مزدحم باشند . و چون مزدحم باشند ( 7 ) ميان ايشان مكافّت و مدافعت و ممانعت بود . * ( كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً ) * چنان كه ايشان با شما كارزار مىكنند مجتمع كلمة واحدة ( 8 ) ، بى اختلافى و تكاسلى كه هست و از ايشان كمتر مباشى اگر بيشتر نباشى ، و نصب هر دو بر حال است .
* ( وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّه مَعَ الْمُتَّقِينَ ) * و بدانى كه خداى تعالى با متّقيان است و پرهيزگاران .
و علما خلاف كردند در آن كه قتال ماههاى حرام ، حرام است هنوز يا منسوخ
هامش
( 1 ) . آج ، بم ، لب : النّقى .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : باشد .
( 4 - 3 ) . آو ، آج ، بم ، لب : مكنى / مكنيد .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : قولى .
( 6 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 7 ) . اساس : باشد به قياس نسخهء آو ، تصحيح شد .
( 8 ) . آج : كلمهء واحده .