دوازده ماه ، از آن ( 1 ) چهار ماه حرام است ، سه پياپى ذو القعده و ذو الحجّه و المحرّم ، و رجب كه مضر گويند آن را آن كه بين جمادى و شعبان است ، مراد آن بود كه ماههاى حرام با جاى خود افتاد ( 2 ) ، و حج با ذو الحجّه افتاد و نسىء باطل شد .
و خلاف كردند در آن كه اوّل كسى كه قتال كرد كه بود ؟ عبد اللَّه عبّاس و قتاده و مجاهد و ضحّاك گفتند : اوّل كس كه نسأ كرد ، بنو مالك بن كنانه بود و از پس ايشان ابو ثمامه ( 3 ) ، جنادة بن عوف بن اميّة الكنانى هر سال به موسم در آمدى بر خرى نشسته گفتى : انّى لا اعاب و لا اجاب و لا مردّ لما اقول انّا حرّمنا المحرّم و اخّرنا صفرا مرا عيب نكنند و جواب ندهند و آنچه من مىگويم آن را مردّى نباشد ، ما محرّم را حرام كرديم و صفر را تأخير كرديم . سال ديگر بيامدى و گفتى : انّا حرّمنا صفرا و اخّرنا المحرّم ما صفر حرام كرديم و محرّم باز پس داشتيم . كلبى گفت : اوّل كس كه اين كرد مردى بود از بنى كنانه ، نام او نعيم بن ثعلبه ، و او امير بودى بر موسم ، و وقت آن كه عرب باز خواستندى گشتن خطبه كردى ايشان را و گفتى : لا مردّ لما امرت انا الَّذي لا اعاب و لا اجاب ، مشركان گفتندى او را : لبّيك . آنگه از او در خواستندى تا نسأ كند يك ماه . او گفتى : امسال محرّم حرام است ، ايشان سنانها از سر نيزه بكندندى و آهنها از بن نيزه بكندندى ( 4 ) و تيغها با نيام كردندى تا محرّم بگذشتى ، و اگر گفتى امسال صفر حرام است و محرّم حلال ، سنانها با سر نيزه كردندى و سلاحها [ 77 - ر ] به دست گرفتندى و بنهادندى به دست ( 5 ) . و از پس نعيم بن ثعلبه ، مردى بود نام او جنادة بن عوف ، و او آن بود كه رسول - عليه السّلام - او را دريافت . جويبر روايت كرد از ضحّاك از عبد اللَّه عبّاس كه : اول كسى كه نسأ كرد عمرو بن يحيى بن قمعة بن خندف ( 6 ) بود . عبد الرّحمن بن زيد بن اسلم گفت : مردى بود از بنى كنانه كه او را قلمّس گفتند در جاهليّت ، و در جاهليّت ( 7 ) اين ماههاى حرام را عظيم حرمت داشتندى ، چون مهمّى پيش آمدى و قتال و قتلى و كارى كه در ماه حرام عادت نبود كه كردندى ، اين قلمّس گفتيدى ( 8 ) : من امسال ماه حرام با صفر افگندم هما صفران
هامش
( 1 ) . همهء نسخه بدلها جمله .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مل و مج : با جايهاى خود افتد .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مل و مج : امامة .
( 4 ) . آو ، آج ، بم ، لب : بگرفتند .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : سلاحها به دست بنهادندى .
( 6 ) . آو ، آج ، بم : جندف مل ، مج : جندب .
( 7 ) . آو ، آج ، بم : اهل عرب .
( 8 ) . همهء نسخه بدلها : بجز مل : گفتى .