و ببرد خشم دلهاى ايشان ، و توبه پذيرد خداى بر آن كه خواهد ، و خداى دانا و محكم كار است .
است .
يا پندارى » كه رها كنند ( 2 ) شما را و ندانسته ( 3 ) خداى آنان كه جهاد كنند از شما و نگرفته باشند از جز خداى و نه رسولش و نه مؤمنان دوستى ، و خداى داناست به آنچه مىكنى [ 54 - ر ] .
[ قوله ] ( 4 ) : * ( بَراءَةٌ مِنَ اللَّه وَرَسُولِه ) * رفع براءت ، محتمل است دو وجه را : يكى آن كه ، خبر مبتداى محذوف باشد ، و التّقدير : هذه براءة و دوم آن كه ، مبتدا باشد على نيّة التّأخير عن الخبر ، و التّقدير : * ( إِلَى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) * براءة ، و وجه اوّل بهتر است . * ( بَراءَةٌ ) * ، يقال : برئت من الرّجل أبرأ براءة و براء ، و انا برىء و برأت من المرض أبرؤ برءا و بريت ايضا و بريت القلم بريا اذا قطعته ، و برأه اللَّه ، اى خلقه .
و البرى التّراب ، و ابريت البعير اذا جعلت لانفه برة . و اصل هذه الكلمة ، القطع لأنّ البرة فعله ، بمعنى مفعول ( 5 ) .
حق تعالى در اين آيت گفت : اين سورت بيزارى است از خداى و رسولش ، يعنى خداى و رسول بيزارند از آنان كه شما عهد بستى با ايشان از جملهء مشركان ، و مِن ، ابتداى غايت است ، و الى ، انتهاى غايت ، كأنّ البراءة صدرت من اللَّه و وصلت و انتهت اليهم اين بيزارى ( 6 ) از خداى آمد و به ايشان رسيد به آن مشركانى كه شما با ايشان عهد بستى ، و حق تعالى نبذ عهد ايشان با ايشان براى آن كرد ( 7 ) كه ايشان عهد بستند و وفا نكردند و اندبار بشكافتند و هر شرط كه كردند ، خلاف كردند . و روا باشد كه مشروط ( 8 ) باشد چون شرط به جاى نياوردند واجب نبود وفا كردن و روا بود كه عهدى بود تا مدّتى معلوم ، چون مدّت به سر آمد ، ايشان ( 9 ) بينداختند .
هامش
( 1 ) . آج ، لب : پنداشتيد .
( 2 ) . آو ، بم : رها كند .
( 3 ) . آو ، بم : ندانستند .
( 4 ) . اساس : ندارد از آو ، افزوده شد .
( 5 ) . اساس : مفعوله به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 6 ) . آج ، آو ، بم ، لب است كه .
( 7 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : عهد ايشان كرد به ايشان براى آن .
( 8 ) . آج ، بم ، آن : مشرط .
( 9 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل و مج : ايشان عهد .