اى ، مجيري . چون ايشان اين بشنيدند ، گفتند : ما از بنى كنانه ايمن شديم به ( 1 ) سراقة بيرون آمدند و روى به بدر نهادند و شيطان با ايشان بود . راست كه دو لشكر روى به هم آوردند و مدد فريشتگان از آسمان برسيدند ( 2 ) ، ابليس دنبال دركش گرفت . * ( نَكَصَ عَلى عَقِبَيْه ) * ، اين عبارت باشد عن الرّجوع و الهرب ، او بگريخت و گفت : من بيزارم از شما كه من آن مىبينم كه شما نمىبينى .
كلبى گفت : دست در دست حارث بن هشام نهاده بود ، در صف مشركان بر صورت سراقه ، چون فريشتگان را بديد ، دست از دست او بگرفت و پشت [ 40 - پ ] به هزيمت داد . حارث گفت : يا سراقه ! كجا مىروى - در مثل اين حال ؟ شرم ندارى كه ما را رها مىكنى در چنين حال ! گفت : تو آنچه من مىبينم نمىبينى ، و به هزيمت برفت و قوم به هزيمت او هزيمت گرفتند . چون به ( 3 ) مكّه آمدند ، گفتند :
سبب هزيمت ، سراقه بود ، و مردم را او هزيمت كرد . خبر به سراقه رسيد ، گفت :
شنيدم كه شما كه قريشى مىگوييد ، من سبب هزيمت شما بودم ، به خداى كه من از رفتن شما خبر نداشتم و از قتال شما ، و هزيمت شما به من رسيد و من خود شما را نديدم . گفتند : فلان روز نه تو آمدى و ما را وعدها دادى و غرور و گفتى : * ( لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جارٌ لَكُمْ ) * . سوگند خورد كه : من از اين بىخبرم . چون جماعتى از ايشان پس از آن اسلام آوردند ، بدانستند كه آن ابليس بوده است ، و اين روايت صادق و باقر است ( 4 ) - عليهما السّلام . قوله : * ( نَكَصَ عَلى عَقِبَيْه ) * ، ضحّاك گفت : ولَّى مدبرا . نضر بن شميل گفت : رجع القهقرى . قطرب گفت و ابان بن تغلب كه : هم از آن راه كه آمد برفت ، قال الشّاعر :
نكصتم على اعقابكم يوم جئتم
ترجّون ( 5 ) أثقال ( 6 ) الخميس العرمرم
و قال عبد اللَّه بن رواحه :
فلمّا رأيتم رسول الاله
نكصتم ورائكم هاربينا
و قال زهير :
هامش
( 1 ) . آو ، آج ، بم ، لب ، آن : پس .
( 2 ) . همهء نسخه بدلها ، بجز مل ، مج : در رسيدند .
( 3 ) . همهء نسخه بدلها : با .
( 4 ) . همهء نسخه بدلها بجز مل : باقر و صادق است مل : امام محمد باقر و جعفر صادق است .
( 5 ) . اساس : تزجون به قياس نسخهء مج ، تصحيح شد .
( 6 ) . مل ، لب : انفال .