او فرستاد كه شكستش دادند و اسيرش كردند و به سنجار بردند .
قطب الدين محمد ، صاحب سنجار با ملك اشرف و بدر الدين لؤلؤ موافق بود .
ولى احمد بن على بن مشطوب ، همين كه به نزد او رسيد ، او را به مخالفت با ملك اشرف برانگيخت .
فروخ شاه نيز نظر او را پسنديد و آزادش كرد .
پس از آزاد شدن ابن مشطوب گروهى از كسانى كه پى آشوبگرى بودند ، در اطرافش گرد آمدند .
اين عده به بقعا از توابع موصل حمله بردند و در آن جا چند قريه را تاراج كردند و به سنجار بازگشتند .
بعد همراه ابن مشطوب به تل يعفر رفتند كه تعلق به صاحب سنجار داشت .
مىخواستند از آن جا به موصل هجوم برند و قسمتى از خاك موصل را در آن ناحيه غارت كنند .
بدر الدين لؤلؤ ، همين كه اين خبر را شنيد ، لشكرى به سوى ابن مشطوب فرستاد .
لشكريان موصل با مهاجمان جنگيدند و ابن مشطوب بار ديگر شكست خورد و گريخت و از تل يعفر بالا رفت و از آن جا در برابر ايشان به دفاع از خويش پرداخت .
لشكريان موصل او را در تل يعفر محاصره كردند و با وى جنگيدند .
بدر الدين لؤلؤ نيز روز سهشنبه ، نه روز به پايان ربيع الاول سال 617 باقى مانده ، از موصل روانهء تل يعفر شد و در محاصرهء ابن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٠