باز شود ، دمار از روزگارشان برمىآورد .
از كسانى كه به نامهء او پاسخ مساعد دادند و پيشنهادش را پذيرفتند ، يكى عز الدين كيكاوس بن كيخسرو بن قلج ارسلان فرمانرواى سرزمين روم ( روم شرقى ) بود .
ديگر ناصر الدين صاحب شهر « آمد » و حصن كيفا و همچنين صاحب ماردين بود .
اينان همه با يك ديگر همدست و همداستان شدند كه به فرمان كيكاوس در آيند و در شهرهاى خود به نام او خطبه بخوانند .
ما قريبا شرح خواهيم داد كه كيكاوس هنگامى كه در انديشه تصرف حلب افتاد ، نزديك منبج ميان او و ملك اشرف چه گذشت .
كيكاوس نسبت به ملك اشرف دل پر كينهاى داشت .
ولى در اين هنگام اتفاقا كيكاوس درگذشت و ملك اشرف و بدر الدين از شر او بياسودند . هيچ خوشبختى بهتر از اين نيست كه مرگ ، مردانى را كه دشمن تو هستند زودتر از پاى در آورد .
مظفر الدين كوكبرى به سردارانى هم كه از ياران ملك اشرف بودند ، نامه مىنوشت و از ايشان دلجوئى مىكرد و دعوت مىنمود كه به وى بگروند .
از كسانى كه به وى پاسخ مساعد دادند ، احمد بن على بن مشطوب ، يعنى همان كسى بود كه پيش از اين گفتيم در دمياط چه كرد .
او بزرگترين سردار ملك اشرف به شمار مىرفت ، از اين رو همين كه او به مظفر الدين گرويد ، اميران ديگرى نيز با وى موافقت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 88
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٨