خود را فرمانبردار بدر الدين وانمود مىكردند ، اما در باطن با او مخالفت مىورزيدند .
وقتى كار بدين جا رسيد ، فرستادگانى از موصل آمدند و ايشان را اندرز دادند كه به فرمانبردارى از بدر الدين باز گردند .
ولى آنان از اين كار خوددارى كردند و براى عماد الدين زنگى نامه نگاشتند و از او خواستند كه به نزد ايشان برود .
عماد الدين زنگى نيز پيش ايشان رفت و قلعه را تحويل گرفت و نزدشان ماند .
پس از تصرف قلعهء كواشى ، از موصل به مظفر الدين كوكبرى پيام فرستاده شد و پيمانى كه اندكى پيش بسته و سوگندى كه خورده بود به او ياد آورى گرديد . و از او خواسته شد كه قلعهء كواشى را به موصل برگرداند .
ولى به اين درخواست پاسخى داده نشد .
بنابر اين بدر الدين به ملك اشرف كه در حلب مىزيست پيام فرستاد و از او يارى خواست .
ملك اشرف نيز به راه افتاد و از فرات گذشت و رهسپار حران گرديد .
ولى از چند سو كارهاى او آشفته شد و او را از شتاب در راه بازداشت .
سبب اختلاف و تفرقهاى هم كه در كار او روى داد ، اين بود كه مظفر الدين كوكبرى به فرمانروايان اطراف نامه مىنگاشت و آنان را به سوى خود مىكشاند . تشويقشان مىكرد كه بر ملك اشرف بتازند و آنان را مىترساند از اين كه ملك اشرف ، اگر دستش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٧