تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
خود را فرمانبردار بدر الدين وانمود مىكردند ، اما در باطن با او مخالفت مىورزيدند . وقتى كار بدين جا رسيد ، فرستادگانى از موصل آمدند و ايشان را اندرز دادند كه به فرمانبردارى از بدر الدين باز گردند . ولى آنان از اين كار خوددارى كردند و براى عماد الدين زنگى نامه نگاشتند و از او خواستند كه به نزد ايشان برود . عماد الدين زنگى نيز پيش ايشان رفت و قلعه را تحويل گرفت و نزدشان ماند . پس از تصرف قلعهء كواشى ، از موصل به مظفر الدين كوكبرى پيام فرستاده شد و پيمانى كه اندكى پيش بسته و سوگندى كه خورده بود به او ياد آورى گرديد . و از او خواسته شد كه قلعهء كواشى را به موصل برگرداند . ولى به اين درخواست پاسخى داده نشد . بنابر اين بدر الدين به ملك اشرف كه در حلب مىزيست پيام فرستاد و از او يارى خواست . ملك اشرف نيز به راه افتاد و از فرات گذشت و رهسپار حران گرديد . ولى از چند سو كارهاى او آشفته شد و او را از شتاب در راه بازداشت . سبب اختلاف و تفرقه‌اى هم كه در كار او روى داد ، اين بود كه مظفر الدين كوكبرى به فرمانروايان اطراف نامه مىنگاشت و آنان را به سوى خود مىكشاند . تشويقشان مىكرد كه بر ملك اشرف بتازند و آنان را مىترساند از اين كه ملك اشرف ، اگر دستش