شروع به پيشروى كرد .
بدر الدين كه ديگر نمىتوانست ايستادگى كند ، ناچار به موصل بازگشت و از دجله گذشت و به قلعهء موصل رفت .
از آن دژ نيز بعد فرود آمد و وارد شهر موصل شد .
همين كه سربازان او را ديدند شادمان شدند و با او به راه افتادند و به باب الجسر رفتند .
در اين هنگام لشكر دشمن روبروى لشكر موصل قرار داشت و دجله نيز ميان آن دو بود .
مظفر الدين كوكبرى با كسانى كه از لشكرش زنده مانده و همراهش بودند ، در پشت تپهء حصن نينوى فرود آمد و سه روز در آن جا ماند .
اما دريافت كه سپاهيان بدر الدين در موصل گرد آمدهاند و جز اندكى از آنان كشته نشدهاند .
همچنين ، به دو خبر رسيد كه بدر الدين مىخواهد شبانه با سربازان سوار و پيادهء خود ، به وسيلهء جسرها و قايقها ، از دجله بگذرد و بر او حمله برد .
لذا فرار را برقرار ترجيح داد و شبانه ، بىاينكه طبلى بزند يا شيپورى بنوازد از آن جا دور شد .
او و لشكريانش به سوى اربل بازگشتند .
همين كه از رود زاب گذشتند ، فرود آمدند و اردو زدند .
بعد فرستادگان دو طرف فرا رسيدند و كوشيدند كه ميانشان صلح برقرار كنند .
سرانجام صلح كردند بدين قرار كه هر كسى هر چه را كه در اختيار دارد همچنان در دست داشته باشد .
روى اين قرار پيمان بستند و سوگند ياد كردند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٥