هواخواه بسيار داشت و همهء سرداران ، به ويژه كردان به فرمان او گردن مىنهادند و از او اطاعت مىكردند .
اين ابن مشطوب و سرداران ديگر همدست گرديدند و بر آن شدند كه ملك كامل را از فرمانروائى بر كنار سازند و برادرش ، ملك فائز بن عادل ، را به جايش بنشانند تا قدرت فرمانروائى بر او ، و بر شهرها ، در دست خودشان باشد .
ملك كامل ، همين كه از آن توطئه آگاه شد ، شبانه تنها از آن منزل دور شد و به قريهاى رفت كه آن را اشموم طناح مىگفتند .
در آن جا فرود آمد .
لشكريان او بامداد برخاستند و فرمانرواى خويش را در ميان خود نيافتند .
در نتيجه ، هر كسى سوار شد و شتابان به دنبال او رفت .
چنان رفتند كه حتى برادر به خاطر برادر خود درنگ نمىكرد .
از چادرها و دارائى و ذخائر و اسلحهء خويش نيز هيچ چيزى نتوانستند بردارند جز اندكى را كه سبك بود و بردنش دشوارى نداشت .
بقيهء چيزها ، از خواربار و سلاح گرفته تا چارپايان و سرا - پردهها و غيره همه را رها كردند و بر جا نهادند و به ملك كامل پيوستند .
اما فرنگيان بامداد روز بعد برخاستند و هيچيك از مسلمانانى را كه هر روز بر كرانه نيل مىديدند ، نديدند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 46
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٦