كه رودى بزرگ بود .
در آن جا هيچ كشتى نيافت كه بتواند از رود بگذرد .
چنگيز خان هم به شتاب در پى او روان بود .
براى جلال الدين مقدور نبود كه تا فرا رسيدن چنگيز خان و لشكريان مغول از آب عبور كند .
مسلمانانى هم كه با وى بودند در اين هنگام چارهاى نداشتند جز اين كه بجنگند و پايدارى نشان دهند زيرا گذر از رود سند براى ايشان ميسر نبود .
آنان در اين جا مانند اسب سرخ موئى بودند كه اگر در جنگ پيشاپيش همهء اسبان بتازد ، زودتر از همه به دست دشمن كشته مىشود ، هنگام شكست نيز اگر از اسبهاى ديگر عقب افتد ، دشمن زودتر از همه او را پى مىبرد . در حقيقت ، در هر دو صورت ، چه جلو مىرفتند و چه عقبنشينى مىكردند ، نابود مىشدند .
از اين رو ايستادند و به پيكار پرداختند و با مغولان سختترين جنگ را كردند .
همهء آنان معترف بودند كه هر جنگى كه در گذشته كردند نسبت به اين جنگ يك بازى بيش نبوده است .
سه روز با مغولان پى در پى جنگيدند .
در اين پيكار خونين امير ملك خان كه ذكرش پيش از اين گذشت ، و گروه بسيارى از مسلمانان كشته شدند .
اما در ميان آن كافران شمارهء كشتهشدگان بيشتر بود .
تعداد زخميان بر تعداد كشتهشدگان فزونى داشت .
پس از سه روز جنگ آن كافران از مسلمانان دست كشيدند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٢