تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
« اگر خود با لشكريان خويش بدينجا نيائيد و با ما همدستى و همكارى نكنيد كه با اين قوم بجنگيم و ايشان را از شهرهاى خود برانيم ، ما با آنان بر ضد شما صلح و سازش خواهيم كرد . » فرستادگان ايشان هنگامى به نزد ملك اشرف رسيدند كه به سبب تاخت و تاز فرنگيان به مصر سرگرم بسيج سپاه و فرستادن آنها به مصر بود . اين كار هم در نظرش مهم‌ترين كار به شمار مىآمد به چند دليل : نخست اين كه فرنگيان در همان زمان دمياط را گرفته بودند و چيزى نمانده بود كه بر سرزمين مصر نيز دست يابند ، و اگر مصر را مىگرفتند در شام هم ديگر با وجود فرنگيان براى هيچ مسلمانى مجال فرمانروائى باقى نمىماند . دوم اين كه فرنگيان سرسخت‌تر از مغولان بودند و در جست و جوى پايگاه و اقامتگاه مىگشتند و هنگامى كه قريه‌اى را مىگرفتند ، ديگر از آن جدا نمىشدند مگر وقتى كه مىديدند از نگهدارى آن فرو مانده‌اند و حتى يك روز هم نمىتوانند آن را نگاه دارند . سوم اين كه فرنگيان به تصاحب كرسى فرمانروائى خانوادهء ملك عادل كه مصر بود ، چشم داشتند ولى مغولان بدان جا نرسيده و به شهرهاى عادل و فرزندان عادل نتاخته بودند . همچنين مغولان كسانى نبودند كه بر سر فرمانروائى منازعه كنند و انديشه‌اى نداشتند جز اين كه يك شهر را بگيرند و پس از كشتار و چپاول و ويرانگرى در آن شهر به شهر ديگر بروند .