و برگشتند و دور شدند و در جائى دور اردو زدند .
مسلمانان ديدند از يك سو كمكى براى ايشان نمىرسد و از سوى ديگر به سبب فزونى كشتهشدگان و زخميان ناتوان شدهاند .
ضمنا نمىدانستند كه در اين جنگ چه بر سر آن كافران آمده و آنان در چه حال هستند .
از اين رو كشتىهائى خواستند كه براى ايشان رسيد و سوار شدند و از آب گذشتند تا كارى كه خداوند انجامش را اراده فرموده بود به انجام رسد .
روز بعد آن كافران به سوى غزنه بازگشتند در حالى كه از رفتن مسلمانان به هندوستان و دور شدن ايشان دلگرمى يافته بودند .
همين كه به غزنه رسيدند ، آن جا را كه از سرباز و نگهبان تهى بود ، در دم گرفتند و مردان را كشتند و دارائى ايشان را به غارت بردند و زنان و خانوادههاى ايشان را اسير كردند و مورد تجاوز قرار دادند .
در آن جا كسى را باقى نگذاشتند و شهر را ويران كردند و آتش زدند .
در بيرون شهر نيز دست به همان كارها زدند . كشتند و غارت كردند و سوزاندند .
در نتيجه ، آن نواحى از سكنه خالى شد و ديگر پرنده در آن جا پر نمىزد و به گونهاى در آمد كه گفتى در روز گذشته هيچ چيز نبوده و هيچ چيز نداشته است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٣