مراغه كسى را نداشت كه از شهر نگهدارى و دفاع كند .
زيرا صاحب مراغه زنى بود كه در روئيندز به سر مىبرد . پيغمبر اكرم ، صلّى اللّه عليه و سلم ، فرمود : قومى كه كار خود را به دست زنى بسپارد رستگار نخواهد شد .
همين كه مغولان شهر مراغه را محاصره كردند ، مردم شهر به جنگ با ايشان كمر بستند .
مغولان نيز منجنيقهائى پيرامون شهر برپا كردند و به سوى شهر پيش رفتند .
اين رسمشان بود كه وقتى مىخواستند با شهرى بجنگند ، اسيران مسلمانى را كه همراه داشتند جلو مىانداختند تا پيشروى كنند و بجنگند .
اگر اين اسيران برمىگشتند يا عقب مىنشستند ، آنان را مىكشتند .
آنان هم ناچار مىجنگيدند ولى با اكراه .
اين بيچارهها حكم اسب سرخ موئى را داشتند كه اگر جلو برود كشته مىشود و اگر عقب بيفتد او را پى مىبرند . [ ( 1 ) ]
مغولان خود در پشت سر اين مسلمانان مىجنگيدند . بدين
هامش
[ ( 1 ) ] - اين در عربى ضرب المثل است . اسب سرخ مو چون به علت رنگ خاصى كه دارد مشخص است ، در جنگ چنانچه پيشاپيش همهء اسبان بتازد ، موقع حملهء دشمن قبل از همه كشته مىشود و هنگام شكست و گريز هم اگر از همه عقب بيفتد ، دشمن نخست او را پى مىبرد .
مترجم