تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
آن يك نفر مغول ، اين صد نفر را يك يك كشت تا همه را از ميان برد ، و حتى يكى از آنها جرئت نكرد كه به طرف او دست دراز كند . ترس و بىجگرى ، مردم را به جائى رسانده بود كه در برابر دشمن نمىتوانستند از جان خود دفاع كنند ، خواه اندك بودند و خواه بسيار . به خدا پناه مىبرم از شكست‌خوردگى و نااميدى . مغولان ، پس از آن كه كار مراغه را ساختند به سوى شهر اربل روانه شدند . ما در موصل بوديم كه اين خبر را شنيديم و به وحشت افتاديم . حتى برخى از مردم از بيم شمشير در صدد برآمدند كه از شهر خود كوچ كنند . از طرف مظفر الدين كوكبرى ، صاحب اربل ، نيز نامه‌هائى براى بدر الدين ، فرمانرواى موصل ، رسيد كه از او مىخواست تا با فرستادن لشكريان خويش وى را كمك كند . او نيز گروه شايسته‌اى از لشكر خود را براى او فرستاد . مظفر الدين مىخواست به آن سوى شهرهاى خود كه راه هجوم مغولان بود برود و آن گردنه‌ها و تنگناها را نگهدارى كند تا كسى از آن جاها نگذرد . زيرا در آن حدود كوه‌هاى بلند و - گردنه‌هائى بودند كه سواران فقط يكى يكى مىتوانستند از آن عبور كنند . بدين گونه او مىتوانست از عبور مغولان جلوگيرى نمايد .