بعد قلعهء تل باشر را محاصره كرد .
در آن جا دستهاى از لشكر كيكاوس بودند كه با وى به جنگ پرداختند ولى شكست خوردند و آن دژ از دستشان گرفته شد .
ولى ملك اشرف آزادشان كرد .
اين دسته وقتى كه به روم رفتند و خود را به كيكاوس رساندند ، كيكاوس همه را در خانهاى جاى داد و آن خانه را آتش زد .
بدين گونه همهء آنان نابود شدند .
اين كار كيكاوس بر همهء مردم گران آمد . و او را به خاطر اين كار نكوهش كردند و سبك مغز خواندند .
خداى بزرگ نيز او را به خاطر سنگدلى و قساوتى كه داشت ، مهلت نداد . و او به دنبال اين حادثه درگذشت .
ملك اشرف ، تل باشر و جاهاى ديگر حلب را به شهاب الدين اتابك ، فرمانرواى حلب ، واگذاشت .
او مىخواست كيكاوس را دنبال كند و داخل قلمرو او شود ، ولى خبر درگذشت پدر خويش ، ملك عادل ، را شنيد و صلاح را در اين ديد كه به حلب برگردد زيرا فرنگيان در سرزمين مصر بودند و چه بسا كه پس از درگذشت چنان سلطان بزرگى آشفتگىهائى در آن شهرها روى مىداد كه پايانش معلوم نبود .
از اين رو برگشت .
بدين گونه ، هر يك از آن دو تن ، يعنى كيكاوس و ملك اشرف ، از شر ديگرى آسوده شد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٧