باشد . و براى آن اين جا « ادنى » گفت و ديگر جايها ( 1 ) دنيا كه آن جا به صفت سراى كرد و آن مؤنّث بود و اين جا به صفت مذكّرى كرد ، اى المنزل الادنى و المحلّ الادنى . آنگه باز نمود كه » اين كه مىكنند تمنّاى مغفرت و آمرزش مىكنند و مىگويند : * ( سَيُغْفَرُ لَنا ) * ، بيامرزند ما را ، يعنى خداى با ما اين مناقشه نكند و ما را بيامرزد ( 3 ) .
آنگه بيان كرد كه مصرّاند و پشيمان نهاند ، گفت : اگر عرضى ديگر از اين جنس يعنى از متاع ( 4 ) دنيا به ايشان آيد ( 5 ) و ايشان از آن متمكّن آيند ( 6 ) بستانند و مبالات نكنند و مراد از اين عرض رشوت بر احكام است بر قول عبد اللَّه عبّاس و حسن و سعيد جبير و مجاهد و قتاده و سدّى . و حسن بصرى گفت : لا يشبعهم شىء ، معنى آن است كه ايشان به هيچ چيز سير نمىشوند . * ( أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّه إِلَّا الْحَقَّ ) * ، نه ميثاق و عهد توريت بر ايشان گرفتهاند كه بر خداى تعالى الَّا حق نگويند يعنى آن كه گفتند : * ( سَيُغْفَرُ لَنا ) * ، بنا حق بى علم گفتند ، و براى آن ميثاق كتاب گفت و ادلَّهء عقل نگفت تا اعلام كند ما را كه در كتاب ايشان بر ايشان حجّت گرفته است .
* ( وَدَرَسُوا ما فِيه ) * ، و نيز عهد گرفتهايم بر ايشان كه درس كنند آن را كه در كتاب است يعنى در توريت تا در ( 7 ) حال مجدّد باشد ايشان را و اوامر و نواهى بر ياد ايشان بود . و درس تكرار چيز باشد يك بار پس از ديگر ( 8 ) تا برخواننده مندرس شود ( 9 ) ، و منه : دروس الرّسم و المنزل ، لأنّه يندرس بمرور الأيّام عليه ، و هو تكرّرها .
آنگه گفت : ايشان خير و صلاح خود نمىشناسند .
هامش
( 1 ) . مج : جايگاهها .
( 2 ) . لت با ، وز به .
( 3 ) . مج ، وز : بياورد .
( 4 ) . مج ، وز : امتناع .
( 5 ) . مج ، وز : به ايشاناند .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : ممكن شوند و .
( 7 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، لت هر .
( 8 ) . مج ، وز : پس او ديگر بار .
( 9 ) . آج ، لب ، لت : نشود .