كردند بقولهم : لم تعظون قوما ، و گروهى گفتند : ( 1 ) از جملهء ناجيان بودند و اين سخن از سر اعتقاد گفتند و براى آن گفتند كه دانستند كه ايشان بر كفر مصرّاند . و اين قول موافق ظاهر است و بيشتر مفسّران براينند ( 2 ) . و نيز يمان بن الرّيان گفت :
« نجت الطَّائفتان » دو گروه نجات يافتند ، يعنى ناهيان و آنان كه گفتند لم تعظون .
عكرمه گفت عبد اللَّه عبّاس گفت : ليت شعري ، كاشكى دانستمى ( 3 ) كه خداى با آن گروه سديگر چه كرد ! ؟ من گفتم : جعلت فداك ، نبايد كه اين بر تو مشتبه باشد ، نبينى كه ايشان كارهاند آن را و مىگويند خداى را اينان را عذاب خواهد كرد ( 4 ) ، و اين قول مؤمنان موحّدان باشد . و چندان با او مىگفتم كه معلوم شد او را كه ايشان ناجى شدند ، حلَّه » بياورد و در من پوشيد .
* ( فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا ) * ، هم قصّهء ايشان است گفت چون فراموش كردند آنچه ايشان را ياد دادند ، يعنى اصحاب سبت از عذاب من و از نهى صيد ماهى در روز شنبه ، برهانيدم ( 6 ) آنان را كه نهى منكر مىكردند و ظالمان را بگرفتم ( 7 ) به عذابى سخت .
قرّاء در اين لفظ خلاف كردند ، اهل مدينه خواندند : « بيس » به « باء » مكسوره و اسكان « يا » على فعل ، و ابن عامر خواند همچنين ، جز آن كه او « يا » را همزه كرد و أبو بكر عن عاصم خواند : « بيئس » على وزن فيعل كصيقل و نيرب ، قال الشّاعر ( 8 ) :
كلاهما كان رئيسا بيئسا
يضرب فى الهيّجاء منه القونسا
و بعضى قرّاى بصره خواندند : بئس على وزن فعل كحذر ( 9 ) ، و باقى قرّاء
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل نه .
( 2 ) . مج ، وز : برآنند .
( 3 ) . مج : كاشك ما دانستمانى ، وز : كاشك ما دانستمى .
( 4 ) . مج ، وز : و مىگويد خداى اينان را عذاب خواهد كردن .
( 5 ) . مج ، وز : حلَّهاى .
( 6 ) . مج ، وز ، مل : برهانيديم .
( 7 ) . مج ، وز ، مل : بگرفتيم .
( 8 ) . مج ، وز ، مل شعر .
( 9 ) . مج : كحذر .