دنيا و مىگفتند بيامرزيدند ما را و اگر به ايشان آيد مالى مانند آن فرا گيرند آن را ، نه فرا گرفتند ( 1 ) بر ايشان عهد تورات را كه نگويند بر خدا مگر راستى و درس كنند آنچه در اوست و سراى باز پسين بهتر باشد آنان را كه بپرهيزند ؟ خرد نداريد شما ؟
و آنان كه در آويختند به كتاب و نماز به پاى داشتند ، ما ضايع نكنيم مزد نيكى كنان ( 2 ) .
قوله : * ( وَإِذْ قالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ ) * ، اين تمامى قصّه اصحاب السّبت است .
حق تعالى گفت : ياد كن اى محمّد چون گفتند گروهى از ايشان ، يعنى از اصحاب السّبت ، چرا پند مىدهى قومى را كه خداى تعالى ايشان را هلاك خواهد كرد يا عذاب خواهد كرد ايشان را عذابى سخت ! گفتند اين جماعت واعظان كه امر معروف و نهى منكر مىكردند كه * ( مَعْذِرَةً إِلى رَبِّكُمْ ) * ، ما عذر برانگيخته باشيم بنزديك خداى تعالى با ايشان . و رفع او بر خبر مبتدا است ( 3 ) محذوف ، و التّقدير :
موعظتنا معذرة الى ربّهم .
حفص خواند عن عاصم [ 208 - پ ] تنها : معذرة به نصب على انّه مفعول له ، و از حقّ او آن است كه جواب « لم » را بشايد چنان كه گويى : ضربت زيدا ، تو را ( 4 ) گويند : لم ضربته ؟ گويى : تأديبا له ، و تا باشد كه ايشان از اين معصيت بپرهيزند .
مفسّران خلاف كردند كه اين گروه كه اين گفتند كه : * ( لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً ) * ، ايشان نجات يافتند يا نه هلاك شدند ! گروهى برآنند كه : هلاك شدند براى آن كه اين [ بر ] ( 5 ) سبيل تهكّم گفتند و نهى كردند ناهيان را از نهى منكر و بر ايشان انكار
هامش
( 1 ) . مج ، وز : نهها گرفتند .
( 2 ) . مج ، وز : نيك كنان ، نيكو كنندگان .
( 3 ) . مج ، وز : ابتدايى است .
( 4 ) . مج ، وز : آن را .
( 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .