الواح براى آن بينداخت كه از قوم در خشم شده بود ، و او را الواح براى قوم مىبايست . چون ايشان را ديد كه پشت بر مسلمانى كرده بودند و روى به عبادت عجل آورده ، از خشم ايشان ( 1 ) الواح بر زمين زد . چون ساكن شد از آن خشم ، الواح بر گرفت .
* ( وَفِي نُسْخَتِها ) * ، « واو » حال راست و در نسخهء ألواح هدى بود ، يعنى بيان و رحمت ( 2 ) ، معنى آن كه ( 3 ) هر چه آن را ( 4 ) كار بستى به رحمت ( 5 ) نزديك شدى ، و اين بيان و رحمت آنان را بود كه خداى [ تعالى ترسند ] ( 6 ) [ 201 - ر ] .
نحويان خلاف كردند در دخول « لام » كه چرا « لام » در او شد با آن كه فعل متعدّى است ، يقال : رهبته اذا خفته ، قال اللَّه تعالى : وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ » . كسائي گفت : چون فعل با پس افتاد ضعيف شد از آن كه در مفعول عمل كند استعانت كند به حرف جرّ ، چنان كه گفت : إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ ( 8 ) .
قولى دگر آن است كه : اين « لام » اختصاص است ، يعنى رهبتهم كانت لربّهم لا لغيره ، چنان كه هو أخ له و أب له . عيسى بن عمر گفت هذا كقوله : رَدِفَ لَكُمْ ( 9 ) ، و الأصل ردفكم ، و كقوله : لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَه إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَه ( 10 ) . قطرب گفت معنى آن است كه : من ربّهم من اجل ربّهم ، ترس ايشان براى خداست ، چنان كه را جز گفت : ( 11 )
تسمع للجرع إذا استحيرا
للماء في أجوافها خريرا
* ( وَاخْتارَ مُوسى قَوْمَه ) * ، « اختيار » متعدّى باشد به يك مفعول ، بيشتر نه ، و به
هامش
( 1 ) . لت : آن .
( 2 ) . مج ، وز ، لت به .
( 3 ) . مل : يعنى آن كه .
( 4 ) . مل : هر كه او را .
( 5 ) . مل خداى تعالى .
( 6 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد .
( 7 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 40 .
( 8 ) . سورهء يوسف ( 12 ) آيهء 43 .
( 9 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 72 .
( 10 ) . سورهء سبأ ( 34 ) آيهء 24 .
( 11 ) . مج ، وز شعر .