قتاده گفت : جامهء ايشان از ناخن بود ، چون از آن درخت بخوردند خداى تعالى از ايشان فرو كشيد و عورتهاى ايشان پيدا شد . * ( وَطَفِقا ) * ، أى أقبلا و جعلا ، يقال : طفق يفعل و جعل يفعل و اخذ يفعل كذا ، باستادند و برگ درختان بهشت بر هم مىدوختند و بر عورت مىپوشيدند .
مفسّران گفتند : برگ انجير بود ، حق تعالى به لفظ « خصف » ( 1 ) گفت براى آن كه چون دوختن ( 2 ) نعلين مىدوختند تا عورت بپوشيدند . عبد اللَّه عبّاس و قتاده گفتند خداى تعالى گفت : يا آدم ! نه همه بهشت تو را مباح بكرده بودم ؟ گفت :
بلى . گفت ( 3 ) : از اين يك درخت گزير نبود ؟ گفت : بار خدايا ، من گمان نبردم كه كسى سوگند خورد به تو و نام تو به دروغ ! حق تعالى گفت : اين عيش بر خويشتن تباه كردى .
محمّد بن قيس گفت : ابليس اين وسوسه القا كرد به مار ، مار القا كرد به حوّا ، حوّا با آدم گفت . اوّل حوّا تناول كرد ، خداى تعالى آدم را گفت : چرا خوردى ؟
گفت : حوّا گفت مرا ، حوّا را گفت : چرا گفتى ؟ گفت : مار گفت مرا . مار را گفت : چرا گفتى ؟ گفت ] ( 4 ) . ابليس گفت مرا ، آدم را گفت : امّا شما را به زمين فرستم ، و بعضى دشمن بعضى باشى ( 5 ) . شيطان دشمن شما باشد و شما دشمن او ، و مار دشمن شما باشد و شما نيز دشمن او تا هر يكى از اينان چون از صاحبش فرصتى يابد به جانش گزند كند . حوّا را گفت : ( 6 ) چنان كه درخت خون آلود كردى ( 7 ) ، هر ماهت خون آلود كنم . و مار را گفت : پايهات ( 8 ) بستانم و پرهات ( 9 ) تا بر شكم روى ،
هامش
( 1 ) . اساس : احضف ، با توجه به مج ، وز تصحيح شد .
( 2 ) . مج ، وز : چون درختى ، آج ، لب : چون دوختند .
( 3 ) . آج ، لب چرا .
( 4 ) . اساس : ندارد ، با توجه به مج ، وز افزوده شد .
( 5 ) . مج ، وز ، مل : باشيد ، آج ، لب : باشند .
( 7 ) . مج ، وز : چنان كه خون پالود كردى ، مل : چنان كه درخت را خون آلود كردى ، آج ، لب : چنان كه درخت خون كردى .
( 8 - 6 ) . مج : پايهايت .
( 9 ) . مج ، وز ، مل : پرهايت .