معاش ( 1 ) ساختيم . و رمّاني حدّ معيشت نهاد به آن كه او وصلت باشد از جهت كسب به طعام و شراب و لباس ( 2 ) مر آن محل كه در او حيات بود . و خارجه روايت كند از نافع : « معائش » [ 136 - ر ] به همزه ، و نيز از أعمش روايت كرد از او از عبد الرّحمن أعرج ، و باقى قرّاء بىهمزه خوانند به « يا » ، و جملهء نحويان حكم كردند به آن كه همزه خطاست اين جا براى آن كه كلمه من ذوات الياست من عاش يعيش عيشا و معيشة ، و المعيشة ايضا اسم لما يعاش به ، و وزن او مفعله باشد و جمع او معايش ، و در اصل معيشة بوده است كمسيلة و مسايل ، و اصل او مسيله . و مقام و مقاوم اصله مقوم ، قال الشّاعر ( 3 ) :
و إنّي لقوّام مقاوم لم يكن
جرير و لا مولى جرير يقومها
و اين « جعل » به معنى خلق باشد براى آن كه متعدّى است به يك مفعول و چون متعدّى باشد به دو مفعول به معنى تصيير باشد ، حق تعالى گفت : من در زمين روزى تو بيافريدم ( 4 ) و پديد كردم و تو را تمكين كردم از تناول آن و نيل آن ، آنگاه با اين همه شكر من نمىكنى ( 5 ) . * ( قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ ) * ، اندك شكر من مىكنى ( 6 ) ، و معنى آن است كه : هيچ شكر نمىكنى ( 7 ) ، چنان كه گويند : قلّ ما رأيت مثله ، و آن دو وجه از « ما » ى مصدرى و « ما » ى زياده كه در آيت اوّل گفتيم ، من قوله : * ( قَلِيلًا ما تَذَكَّرُونَ ) * ( 8 ) ، اين جا ( 9 ) بتوان گفتن . و « شكر » اعتراف به نعمت باشد با ضربى ( 10 ) تعظيم و آنچه در حمد و شكر گفتهاند ، و فرق ميان ايشان در اوّل كتاب برفت ، وجهى نباشد اعادت آن را .
* ( وَلَقَدْ خَلَقْناكُمْ ) * ، اين خطاب است از خداى تعالى جملهء خلقان را كه فرزندان آدماند ، گفت : ما بيافريديم شما را . و « خلق » اخراج الشّىء من العدم الى
هامش
( 1 ) . مج ، وز ، مل ، لت : معيشت .
( 2 ) . مج ، وز ، مل : ما .
( 3 ) . مج ، وز شعر .
( 4 ) . مج ، وز : نيافريدم .
( 7 - 6 - 5 ) . مل ، آف : نمىكنيد .
( 8 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 3 .
( 9 ) . بم ، آف ، لت ، آن : آن جا .
( 10 ) . وز ، مل از .