كردن گرفتند . در مدينه سنّتى شد از آن روز تا إلى يومنا هذا ، كه هر كس را كه كسى بميرد اوّل بر حمزه بگريد ، و رسول - عليه السّلام - ايشان را شكر كرد و بارع زوزنى گويد ( 1 ) در اين معنى :
ما كان فى النّاس غبن
كهلك ليث بجحش
أمثل حمزة يهوى
به مثل حربة وحشي
و هم او گويد در قصيده :
فكأنّما شهداء بدر انجم
و البدر حمزة سيّد الشّهداء
و از آن پنجگانه مصعب بن عمير بود ، و عبد اللَّه بن جحش بود پسر عمّهء رسول ، و عثمان بن شمّاس بود ، و سعد مولاى عتبه ( 2 ) .
* ( وَأَنْتُمُ الأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ ) * ، و شما بلندتر و رفيعتر و غالبتر باشيد ( 3 ) و فتح و ظفر بود شما را اگر مؤمن باشيد ( 4 ) . چند قول گفتند در اين ، يكى آن كه : اگر بر ايمان ثبات كنيد . دگر آن كه : اذ كنتم مؤمنين ، چون شما مؤمنيد ، دگر آن كه :
لانّكم مؤمنين ، براى آن كه شما مؤمنيد .
عبد اللَّه عبّاس گفت : چون مسلمانان هزيمت شدند روز احد خالد بن الوليد با لشكرى ( 5 ) بسيار از مشركان بر سر كوه آمدند ( 6 ) و خواستند تا به سر لشكر ( 7 ) رسول درآيند .
رسول - عليه السّلام - دست برداشت و گفت :
اللَّهمّ لا يعلنّ ( 8 ) علينا ،
بار خدايا تمكين مكن اينان را كه بر ما غالب و عالى شوند .
اللَّهمّ لا قوّة الَّا بك ،
بار خدايا قوّت نيست الَّا به تو .
اللَّهمّ لا يعبدك بهذه البلدة غير هؤلاء النّفر
، بار خدايا در اين شهر الَّا اين گروه نيستند كه تو را مىپرستند ، خداى تعالى اين آيت فرستاد . و جماعتى از تيراندازان مسلمانان باز آمدند و ايشان را به تير [ از ] ( 9 ) آن جا براندند ، و رسول
هامش
( 1 ) . اساس ، وز و مت : با رع زوز مىگويد ، كه خطاى كاتب است .
( 2 ) . دب ، آج ، لب ، فق : مولاى بن عتبه .
( 3 ) . دب ، آج ، لب ، فق : باشى / باشيد .
( 4 ) . دب ، لب : باشى / باشيد .
( 5 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مر : لشكر .
( 6 ) . آج ، لب : آمد .
( 7 ) . دب ، آج ، لب ، فق : تا پس لشكر ، مر : تا از پس لشكر .
( 8 ) . آج : لا يعلى ، مر : لا تعلن .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .