اگر نصّى نباشد بر اعيان ايشان ، يا دلالت كه علم معجز باشد يا جارى مجرى آن هم مؤدّى بود به آن كه تكليف ما لا يطاق باشد ، چون قبح اين مقرّر است در عقل لابد ، چنان كه رسول - عليه السّلام - معيّن است از خداى به نصّ بر او و اظهار اعلام معجزات بر دست او اولى الأمر بايد چنين باشند ( 1 ) منصوص عليهم أو منصوب عليهم الأدلَّة بالأعلام المعجزة ، و الَّا مؤدّى بود به اين فساد كه گفتيم .
طريقتى ديگر ، و آن آن است كه : آن اجماع است كه اين امر متوجّه است بر اهل هر عصرى و اين مطَّرد نباشد الَّا بر قول آن كس كه گويد : هر زمانه از امامى مفترض الطَّاعه خالى نباشد ، و بر قول آن كس كه امامت به اختيار گويد و گويد :
الخلافة ثلثون سنة مطَّرد نبود .
طريقتى ديگر آن است كه : اگر آيت حمل كنند بر آن كه ايشان گفتند از علما و مفتيان ، ائمّه ما - عليهم السّلام - داخل باشند در آن و بر قول و قاعدهء ما آن كه ايشان گفتند خارج باشد از او ، پس اين متّفق عليه است و آن مختلف فيه ، و الأخذ بالاجماع و الاتّفاق اولى ، در امّت كس نخواهد گفتن كه نه اين ائمّه هر يكى از ايشان فاضلتر و عالمتر و جامعترند خصال خير را از اهل هر عصر ، پس اين آيت از اين هفت وجه دليل مىكند بر امامت اين ائمّه عليهم السّلام .
قوله : * ( أَطِيعُوا اللَّه ) * ، حق تعالى گفت : * ( أَطِيعُوا اللَّه ) * ، طاعت خداى داريد ( 2 ) ، خدايى كه شما را براى طاعت و ايمان آفريد ، كه : وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ( 3 ) ، نه طاعت ( 4 ) خدايى كه شما را براى كفر و معصيت آفريد ، بل كفر و معصيت در شما آفريد خداى ( 5 ) كه به شما جز خير نخواهد و شر ( 6 ) نخواهد . ما يُرِيدُ اللَّه لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ ( 7 ) . . . ، يُرِيدُ اللَّه أَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ ( 8 ) . . . ،
يُرِيدُ اللَّه لِيُبَيِّنَ لَكُمْ ( 9 ) . . . ، يُرِيدُ اللَّه بِكُمُ الْيُسْرَ . . . ( 10 ) ، طاعت رسول داريد ( 11 ) ، مشفق بر
هامش
( 1 ) . مر : باشد .
( 2 ) . آج ، لب : دارى / داريد .
( 3 ) . سورهء زاريات ( 51 ) آيهء 56 .
( 4 ) . آج ، بداريد ، لب ، مر نداريد .
( 5 ) . تب : خدايى .
( 6 ) . آج ، لب ، مر : و معصيت ، تب به شما .
( 7 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 6 .
( 8 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 28 .
( 9 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 26 .
( 10 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 185 .
( 11 ) . آج ، لب : دارى / داريد كه .