عليهما السّلام . زيد بن اسلم و شهر بن حوشب و مكحول گفت ( 1 ) : مراد به امانت امامانند و به امانت امامت است .
خداى تعالى مىفرمايد امامان را كه : امامت بر سبيل امانت يك به يك تسليم مىكنند ( 2 ) ، و اين قول نيز روايت است از صادق و باقر - عليهما السّلام . و باقر - عليه السّلام - گفت : نماز و زكات و روزه و حج از جملهء امانت است و غنيمت از اين جمله است كه امانت در او به جاى آرند و خيانت نكنند در او .
* ( وَإِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ ) * ، حق تعالى گفت : خداى مىفرمايد شما را كه مكلفانيد كه ، اداى امانت كنيد ( 3 ) با خداوندانش .
رسول - عليه السّلام - گفت :
على اليد ما أخذت حتى تؤدّيه ،
گفت : بر دست واجب است آنچه ها گرفت ( 4 ) تا با جايگاه دهد . و نيز مىفرمايد كه : چون از ميان مردمان حكم كنيد ( 5 ) [ عدل كنيد ( 6 ) ] ( 7 ) و جور مكنيد ( 8 ) . عجب باشد كه خداى تعالى ظالم را عدل فرمايد و او عدل نكند ! * ( إِنَّ اللَّه نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِه ) * ، خداى تعالى نيك چيز است آنچه شما را بدان ( 9 ) پند مىدهد از اداى امانت و عدل در حكومت ، و تقدير آن است كه : نعم الشّىء شيئا يعظكم به . و « ما » پيوسته بايد نوشتن ، بمنزلت « ما » ى كافّه در إنّما و ربّما ، و اگر چه آن جا حرف است و اين جا اسم و او را نكرهء موصوفه گويند ( 10 ) ، في قوله :
فَنِعِمَّا هِيَ . . . ( 11 ) ، نكره است غير موصوفه و لا موصوله ، و قوله : « به » اين ضمير راجع است با « ما » ، و ابو عمرو به اختلاس خواند ، أعنى « عين » ( 12 ) را بين الحركة و السّكون .
و بيان كرديم كه : سميع و بصير آن بود كه حاصل بود بر صفتى كه از مكان آن صفت مسموعات و مبصرات شنود و بيند چون در وجود آيد ، و مرجع او با حىّ است به
هامش
( 1 ) . مر ، تب : گفتند .
( 6 - 2 ) . كذا : در اساس و همهء نسخه بدلها ، چاپ شعرانى ( 3 / 419 ) : تسليم بكنيد .
( 3 ) . آج ، لب ، فق : كن / كنيد .
( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مر : باز گرفت .
( 5 ) . آج ، لب ، فق : كنى / كنيد .
( 7 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 8 ) . آج ، لب ، فق : مكنى / مكنيد .
( 9 ) . وز ، آج ، لب ، فق ، مر : به آن .
( 10 ) . تب و .
( 11 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 271 .
( 12 ) . اساس ، وز ، غير ، با توجّه به تب تصحيح شد .