[ 319 - ر ] و مراد از اين آن است كه شهرها همان باشد احوال او و احوال اهلش بگرديده باشد .
سدّى گفت : چون پوست او سوخته باشد ، خداى تعالى از گوشت او پوستى دگر بيافريند تا ( 1 ) اجزا همان باشد ، و اين چيزى نيست براى آن كه اگر چنين باشد باند بار كه ( 2 ) پوست سوخته شود و از گوشت باز آفرينند ، گوشت نيز برسد چون همه پوست شود و پوست سوخته شود .
بعضى دگر گفتند : مراد به جلود پيراهن ايشان است ، من قوله : سَرابِيلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ ( 3 ) ، براى آن كه بر ايشان ملازم باشد آن را پوست خواند ، چون آن سوخته گردد پيراهنى ديگرش پوشند ( 4 ) جز آن ، چنان كه شاعر گفت ( 5 ) :
كسا اللوم تيما خضرة في جلودهم
فويل لتيم من سرابيلها الخضر
در بيت كنايت كرد از پوست ايشان به پيرهن . بعضى دگر گفتند : خداى تعالى اهل دوزخ را پوستى آفريند ( 6 ) از بالاى همهء پوستها كه ألم نيابد آن پوست ، و او ( 7 ) عذابى باشد بر خداوندش بمنزلت پيرهن كه چون از قطران باشد خداوندش را عذاب باشد و او ألم نيابد .
آنگه حق تعالى بيان كرد كه : اين براى آن كند تا ايشان عذاب خداى بچشند كه خداى تعالى قاهر و غالب است ، كس او را غلبه نكند ، و حكيم است عذاب جز به عدل و حكمت و استحقاق نكند .
آنگه عقيب ( 8 ) آيت وعيد آيت وعد گفت على عادته الكريمة : * ( وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * ، در اين آيت و امثال اين دليل است بر بطلان قول آنان كه گفتند : عمل صالح ايمان باشد ، چه اگر چنين بودى بمثابت آن بودى كه گفتى : إنّ الَّذين امنوا و امنوا ، و در اين فايده نبودى .
هامش
( 1 ) . لب : كه .
( 2 ) . وز ، ماند بار كه ، آج ، لب ، فق ، مر : شايد نازكى ، تب : بايد باز كه .
( 3 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) آيهء 50 .
( 4 ) . مر : پوشانند .
( 5 ) . تب شعر .
( 6 ) . آج ، لب ، فق ، مر : پوست آفريد .
( 7 ) . آج ، لب ، فق ، تب : و آن .
( 8 ) . آج ، لب ، فق ، مر : عقب .