تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
چرا حديث رها كردى ( 1 ) ؟ گفتند : براى آن كه در پيش او حديث حسب و نسب كردن محال باشد ، و حسب و نسب او آن كه مىدانى ( 2 ) . يكى از جملهء ايشان گفت : ما بالكم يا بني هاشم حزتم السّيادة بأسرها أمّا أبوك فسيّد ولد آدم ، و أما بعلك فسيّد العرب و أمّا أنت فسيّدة نساء العالمين ، و امّا ابناك فسيّدا شباب أهل الجنّة ، و أما عمّك فسيّد الشّهداء فما تركتم لأحد شيئا من السيادة ، گفت : چيست اى بنى هاشم كه همهء سيادت جمع كردى ( 3 ) خود را و گوى سيادت از همهء عالم بر بودى ( 4 ) . امّا پدرت سيّد ولد آدم است ، و امّا تو سيّدهء زنان جهانى ، و اما شوهرت سيّد عرب است ، و امّا فرزندانت سيّدان جوانان بهشتند ، و امّا عمّت حمزه سيّد شهيدان است ( 5 ) . بر پاى خاست و مىخواند : * ( أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه ) * - الاية . * ( فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِه وَمِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْه ) * ، گفت : از ايشان كس بود كه ايمان آورد و كس بود كه برگرديد - بر آن اقوال كه برفت ( 6 ) - و « من » نكرهء موصوفه است ، و « صدّ » از صدود و اعراض باشد . * ( وَكَفى بِجَهَنَّمَ سَعِيراً ) * ، آنگه بر سبيل تهديد گفت : بس است دوزخ آتش افروخته . * ( إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً ) * ، آنان كه به آيات ما كافر شدند ايشان را بچشانيم آتشى و بسوزانيم به آتشى كه هر گه كه پوستى از آن ايشان ( 7 ) در آتش سوخته شود با پوستى ديگر بدل كنيم به جاى آن . عبد اللَّه عبّاس گفت : پوستى بدل كنند ايشان را سپيد چون كاغذ . نافع روايت كرد از عبد اللَّه عمر كه : مردى اين ( 8 ) آيت بخواند پيش عمر خطَّاب ، گفت : باز خوان . معاذ جبل گفت : تفسير اين آيت بنزديك من هست . گفت : بيار . گفت : در يك ساعت صد بار بدل كنند پوست ايشان را . عمر گفت : من همچنين شنيدم از رسول - عليه السّلام .
هامش
( 1 ) . مر ، تب : كرديد . ( 2 ) . مر : مىدانيد . ( 3 ) . مر ، تب : كرديد . ( 4 ) . مر ، تب : بر بوديد . ( 5 ) . چاپ شعرانى ( 3 / 414 ) فاطمه . ( 6 ) . اساس : رفت ، با توجّه به وز تصحيح شد . ( 7 ) . اساس : نشايد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد . ( 8 ) . آج ، لب ، فق دو .