مىكنند ، اين مىگويند : * ( سَمِعْنا وَعَصَيْنا ) * ، [ بر طريق استهزاء ] ( 1 ) مىگويند : شنيديم و لكن فرمان نخواهيم بردن ، به عكس آن كه مؤمنان گفتند : * ( سَمِعْنا وَأَطَعْنا ) * ( 2 ) .
* ( وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ ) * ، در او دو قول گفتند : يكى اسمع غير مقبول ، و ديگر اسمع لا سمعت ، بشنو كه اگر تو گويى ما قبول نخواهيم كردن ( 3 ) ، و بشنو كه مشنو ياش ( 4 ) لعنهم اللَّه ، و نيز گفتند : راعنا ، و اين به زبان ايشان دشنام بود ، و گفتند : اين كلمه استهزا بود در اصطلاح ايشان ، و گفتند : اين كلمتى بودى كه زبردست زير دست را گفتى ، چنان كه : ارعني سمعك و انصت لكلامى و اصغ الىّ .
و قوله : * ( لَيًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ ) * ، اصل « لىّ » برپيختن باشد ، يقال : لويت الشّىء فالتوى ، [ و ] ( 5 ) قال ( 6 ) :
لوى يده اللَّه الَّذي هو غالبه
وليّ ( 7 ) الغريم مطله و لوى لسانه بكذا ، اذا عدل به عن الكلام المعتاد . و مراد لغز است و چيزى كه هر كس كه آن اصطلاح نشناسد نداند . و نصب او بر تمييز بود ، و كذلك قوله : * ( وَطَعْناً فِي الدِّينِ ) * ، و لسان زبان باشد كه آلت كلام است ، و لسان لغت باشد ، قال اللَّه تعالى : وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِه ( 8 ) ، و مراد در اين آيت لغت است به لغت ايشان بد بود ، و طعن قدح باشد و اصل او طعن به سنان است ، آنگه طعن به زبان را به آن تشبيه كردند .
* ( وَلَوْ أَنَّهُمْ قالُوا ) * ، و اگر ايشان گفتندى شنيديم و طاعت داشتيم ، به جاى * ( سَمِعْنا وَعَصَيْنا ) * ، * ( وَاسْمَعْ وَانْظُرْنا ) * ، و به جاى * ( غَيْرَ مُسْمَعٍ ، ) * * ( وَاسْمَعْ ) * ، گفتندى ، و به جاى * ( راعِنا ) * ، * ( انْظُرْنا ) * ، و معنى آن كه انتظرنا ، توقّف كن بر ما تا كلام تو بشنويم و بدانيم و تأمّل كنيم ، و حق تعالى در سورة البقرة از اين لفظ نهى كرد و به ديگر امر ، في قوله :
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 285 ، سورهء نساء ( 4 ) آيهء 46 ، سورهء مائده ( 5 ) آيهء 7 .
( 3 ) . وز به عكس آن كه مؤمنان گفتند .
( 4 ) . آج : مشنوى ، لب ، فق ، مر : مشنو .
( 5 ) . اساس : ندارد ، از وز افزوده شد .
( 6 ) . تب شعر .
( 7 ) . اساس ، وز ، آج ، لب : و الى ، فق ، مر : و اذا ، با توجّه به تب تصحيح شد .
( 8 ) . سورهء ابراهيم ( 14 ) آيهء 4 .